سعيد گويد حسب الامر بدرهها و شمشير را حضور امام ع آورده و با كمال شرمسارى عرضه داشتم از اينكه بدون اذن بر شما وارد شدم و جسارت كردم مرا معاف بداريد زيرا مأمور و معذور بودم .
حضرت پاسخ داد
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
.
( 1 ) محمد بن فرج رخجى گفته حضرت ابو الحسن نامهء به اين مضمون براى من مرقوم فرمود « كارهاى خود را مرتب كن و احتياط را از دست مده » من از ظاهر اين مرقومه استفادهء نكرده و ندانستم منظور آن حضرت چيست فاصلهء نشد مأمورى آمد و مرا زنجير كرده و آنچه در اختيار داشتم مهر زده و بزندان برد و مدت هشت سال در زندان بودم در اواخر نامهء از آن حضرت بزندان رسيد « در ناحيهء جانب غربى نزول مكن » من از مضمون اين نامه كه در زندان بودم و نميتوانستم به جائى حركت كنم تا چه رسد بجانب غربى تعجب كردم چند روزى بيش فاصله نشد خداى متعال درب فرج را به روى من گشود زنجير از پاى من برداشته شد و مرا از زندان رها كردند .
پس از آنكه از زندان خارج شدم نامهء حضور انورش تقديم كرده درخواست كردم از خدا بخواهند تا آنچه را از من گرفتهاند به من برگردانند حضرت مرقوم فرمود : به زودى مال تو به تو برميگردد و بر فرضى هم اگر به تو تسليم نشود زيانى به حال تو نخواهد داشت .
على نوفلى گويد هنگامى كه محمد فرج را بسامرا روانه كردند نامهء هم ابلاغ نمودند تا آنچه را از وى گرفتهاند در اختيار او درآورند هنوز ابلاغيه نرسيده بود محمد وفات يافت ( ناگهان بانگى بر - آمد خواجه مرد ) .