باب بيست و نهم در بيان اخبار طريفه و براهين و بينات حضرت هادى عليه السّلام
( 1 ) خيران اسباطى گويد در مدينه منوره حضور حضرت ابو الحسن هادى رسيده فرمود از واثق چه اطلاعى دارى ؟ عرضكردم فداى شما هنگامى كه عازم مدينه شدم نقاهتى نداشت و من از ديگران به او نزديكتر و بهتر از احوال او اطلاع داشتم و مدت ده روز بيش نيست كه از او جدا شدهام .
حضرت فرمود مردم مدينه ميگويند او مرده عرضكردم من از همه بيشتر از او باخبرم و مى - دانم نمرده حضرت فرمود چنانچه گفتم مردم ميگويند او مرده من از اين جمله يقين پيدا كردم كه منظور ذات اقدس خود اوست .
سپس پرسيد از جعفر چه اطلاعى دارى ؟ عرض كردم او با بدترين احوال در زندان بسر ميبرد فرمود او اكنون بر سرير امارت جايگزين شده . پرسيد ابن زيات در چه حالست ؟ گفتم مردم با او هستند و امر امر اوست ، فرمود اينك كار بر او سخت شده و روزگار او تيره گرديده . آنگاه ساكت شده و فرمود مقدرات و احكام خدا بايد جارى شود . اى خيران ، واثق مرد و جعفر متوكل به جاىنشينى او برقرار گرديد و پسر زيات كشته شد پرسيدم اين پيشآمدها چه وقت اتفاق افتاد فرمود شش روز پس از عزيمت تو از سامرا .