( 1 ) يحيى بجانب آن حضرت متوجه شده عرضه داشت فداى شما اجازه ميفرمائيد پرسشى از وجود همايون شما بنمايم ؟ فرمود هر گاه مايلى بپرس .
يحيى پرسيد فداى شما چه مىگوئيد در بارهء محرمى كه در حال احرام صيدى كرده و آن را كشته باشد ؟ .
حضرت پرسيد ، صياد در حل بوده يا حرم ، عالم بوده يا جاهل قتل مزبور عمدى بوده يا سهوى آزاد بوده يا بنده كوچك بوده يا بزرگ ابتداء چنين عملى مرتكب شده يا مكررا ، پرنده بوده يا چرنده كوچك بوده يا بزرگ ، اصرار بر اين كار داشته يا از عمل خود پشيمان بوده در شب اتفاق افتاده يا در روز محرم بعمره بوده يا به حج .
يحيى از شقوق مذكوره متحير گرديده و عرق سراسر صورتش را فراگرفته و آثار بيچارگى در بشرهاش هويدا شد و به لكنت افتاده چنانچه حاضران متوجه شدند .
مأمون از بيچارگى يحيى خرسند شده از خدا سپاسگزارى كرد كه رأى ثابت و صائب او بر همگان آشكار شد آنگاه به نزديكان خود توجه كرده گفت دانستيد آنچه را مىگفتم راست و درست بود و انكار شما بىاساس بود .
آنگاه مأمون به حضرت ابو جعفر توجه كرده عرضه داشت حاضرى دخترم ام الفضل را بهمسرى خود انتخاب نمائى ؟
فرمود آرى ! معروض داشت هم اكنون دخترم را براى خود تزويج كن كه من ترا براى او و او را براى تو برگزيدم و بمخالفت مردم هيچ گونه اعتنائى ندارم حضرت ابو جعفر ع خطبهء عقد را به اين مضمون قرائت فرمود .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 623
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٢٣