تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
بگيرد و او از پذيرش خواستهء من امتناع و بالاخره تقدير خدا چنانچه بايد جارى شد . ( 1 ) و اما اينكه ابو جعفر را بهمسرى دختر خودم برگزيده و افتخار دامادى او را دارم براى آنست كه معظم له در عين خورد سالى بزرگى فاضل و دانا و اعجوبهء زمانست و آرزومندم به زودى مردم پى بمقام فضل و كمال او برده و بدانند رأى درست همانست كه من پسنديده‌ام عباسيها گفتند دامادى را كه براى خود انتخاب كردهء هر چند سيرت و صورتش مايه تعجب تو شده در عين حال ، خوردسالست و هنوز بسرحد معرفت نرسيده و آئين فقه را بكمال نرسانيده بنا بر اين او را مهلت ده تا از حضور اديب دانشمندى استفاده ادب و كمال نموده و بمكتب فقيهى درآمده و مسائل فقه را بياموزد پس از اين هر گونه رأيى كه در بارهء نامبرده دارى بانجام برسان . مأمون كه از بىاطلاعى آنان سخت آزرده شده بود گفت واى بر شما من بهتر او را مىشناسم و ميدانم او از خانواده‌ايست كه علمشان از سرچشمهء بىپايان خدا استفاده مىشود و از حضرت كردگار او الهام مىگيرند و همواره نياكان او از علم دين و امور ادب كه افراد عادى بزحمات بسيار بدست مىآوردند بىنياز بودند و استادى نبود كه بتواند در برابرشان عرض اندام كند و همه صفات را فوق آنچه ديگران به اندكى از هزارشان رسيده بودند آنان كامل و تمام آن را داشتند و اكنون هر گاه بخواهيد صدق ادعاى من براى شما هويدا گردد او را بيازمائيد و در بوته امتحان گذاريد . گفتند آرى اين پيشنهاد را مىپذيريم و او را چنانچه بايد در معرض آزمايش قرار ميدهيم اكنون خوبست بما اجازه بدهى تا دانشمندى را برگزينيم و در حضور تو از مشار اليه پرسشهائى در خصوص امور شريعت بنمايد و هر گاه او از عهدهء پرسشها برآمد و پاسخ درست داد اعتراضى نداريم ( 2 ) و آشنا و بيگانه از