تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
( 1 ) فرستاده هنگامى كه رأى آن حضرت را بمقام خلافت معروض داشت مأمون فرستاده را مأمور ساخت خاطرنشان نموده عرضه بدارد هر گاه حاضر نميشويد بجاى من بمنصب خلافت برقرار شويد ناگزير بايد ولايت عهدى مرا بپذيريد تا پس از درگذشت من رأسا به سرير خلافت پايدار گرديد . حضرت رضا ع اين پيشنهاد را نيز به شدت هر چه تمامتر نپذيرفت مأمون كه ديد ممكن است به مقصود خود نرسد مجلس خلوتى كه جز او و حضرت رضا ع و فضل ذا الرياستين ديگرى حضور نداشت منعقد ساخته معروض داشت ميخواهم سررشتهء كار مسلمانان را بدست شما درآورم . حضرت رضا ع فرمود امير از خدا بترس و از او فراموش مكن و اين چنين زنجيرى به گردن من ميفكن زيرا من تاب آن را ندارم و نميتوانم چنين بار سنگينى را بدوش بكشم . مأمون گفت بنا بر اين شما را به سمت ولايتعهدى پس از خودم برگماردم حضرت فرمود بهتر آنست مرا هم از اين سمت ، معاف بدارى . مأمون ناراحت شده و آن حضرت را در صورتى كه ولايتعهدى را نپذيرد تهديد كرد و معروض داشت عمر خطاب ، شورا را در ميان شش نفر كه يكى از آنها جد تو امير المؤمنين على ع بود قرار داد و شرط كرد هر كدامشان مخالفت كردند كشته شوند بنا بر اين شما هم ناگزير بايد با هدف من مخالفت ننموده و خواستهء مرا به‌پذيريد زيرا من صلاح مقام خلافتم را در ولايتعهدى شما مىبينم و چارهء جز اين ندارم . حضرت رضا ع كه چاره را منحصر به پذيرش خواستهء او ديده اظهار داشت در صورتى ولايتعهدى ترا مىپذيرم كه امر و نهى نكنم و فتوا ندهم و قضاوت ننمايم و عزل و نصب نكنم و آئينى كه هم اكنون در خصر خلافت تو رائج است تغيير ندهم . مأمون همهء خواسته‌هاى حضرت را پذيرفت .