تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
نداشت از فرصت استفاده نموده عرضه داشتم فداى شما ، عيد نزديك است و درهمى ندارم حضرت با تازيانه خود زمين را بشدت شكافت و دست بر آن زده شمش طلائى بيرون آورد فرمود اين طلا را به مصرف خود برسان و آنچه را ديدى با كسى ابراز مدار . ( 1 ) مسافر گويد در منى حضور حضرت ثامن الحجج بودم يحيى بن خالد از كنار ما عبور كرد بخاطر گرد و غبار سر و صورتش را پوشانيده بود حضرت فرمود اين بينوايان نميدانند چه پيش‌آمدهائى امسال براى آنان رخ خواهد داد و شگفت‌انگيزتر از اين من و هارونيم كه مانند اين دو انگشتيم و انگشتان خود را به يكديگر متصل فرمود مسافر گويد به خدا سوگند منظور آن حضرت را نفهميدم تا هنگامى كه حضرت را با هرون دفن كرديم ( يعنى در قبهء هارونيه ) .

فصل 1 [ فضائل و مناقب آن حضرت ]

( 2 ) مأمون عدهء از آل ابى طالب از آن جمله حضرت رضا ع را بوسيلهء جلودى نامى از راه بصره به حضور خود خوانده پس از ورود نامبردگان را در خانهء و حضرت رضا ع را در منزل ديگرى وارد كرد و مقدمش را گرامى داشته و در تعظيم آن جناب كوتاهى ننموده پس از اين به آن حضرت ابلاغ كرد ميخواهم خود را از خلافت خلع كرده و حضرت شما را بدان مقام سرافراز دارم اكنون مناسب است شما هم رأى خودتان را ابراز فرمائيد حضرت نه پذيرفته و اظهار داشت به خدا سوگند از چنين هدفى كه در نظر دارى به خدا پناهنده ميشوم و شايسته است كسى هم از فكر تو خبردار نشود .