( 1 ) مأمون هم كه نامبردگان را با هدف خود موافق ديد آنان را حضور حضرت رضا ع فرستاد ، برادران حسب الامر حضور اقدس شرفياب شده مقام امامت را از ارادهء مأمون باخبر ساختند و عرض خلافت را بخاكپاى همايونش تقديم داشتند ، حضرت از پذيرش خواستهء مأمون امتناع فرمود آنها اصرار زياد و بالاخره فهماندند كه چارهء از پذيرش آن نداريد حضرت ناچار با ارادهء مأمون موافقت فرمود .
فرستادگان كه به مقصود رسيده بودند حضور مأمون آمده و ويرا از موافقت حضرت رضا ع اعلام كردند مأمون شاد شده و در روز پنجشنبه جلوس كرده و خواص دربار و لشكريانش را بار داده پس از تشكيل جلسه و حضور مدعوين ، فضل بن سهل علت انعقاد جلسهء خودمانى را بحاضران اطلاع داده و اعلام كرد رأى مأمون بر اين قرار گرفت كه على بن موسى ع را وليعهد خود قرار داد و آن جناب را بنام « رضا » ناميد .
و از جانب مأمون بحاضران دستور داد از اين به بعد لباس سبز « 1 » بپوشيد و پنجشنبهء ديگر براى بيعت با آن جناب حضور بهمرسانيد و بافتخار اين ولايتعهدى حقوق يك سال شما قبلا پرداخت خواهد شد .
روز پنجشنبه فرا رسيد طبقات مختلف مردم از سپهسالاران و دربانان و قاضيان و ساير افراد لباس سبز پوشيده بدربار مأمون ميرفتند .
مأمون آن روز جلوس كرده و دو تشك بزرگ بر روى هم تا همتاى نشيمنگاه مأمون باشد براى حضرت رضا انداخته بودند جنابش با لباس سبز و عمامه و شمشير حمايل كرده بر روى آن تشك جلوس فرمود ، مأمون نخست دستور داد تا فرزندش عباس ، مقدم بر سايرين با حضرت رضا ع بيعت نمايد .
حضرت رضا ع براى بيعت ، دست خود را به اين كيفيت نگه داشته بود كه پشت دستش مقابل صورت مباركش و كف دستش برابر با مردم بود ، مأمون گفت دست خود را دراز كنيد تا مردم بدرستى با شما
هامش
( 1 ) پيش از اين دستور ، شعار بنى عباس لباس سياه بود و نيز پرچمهاى ملىشان را از پارچههاى سياه درست ميكردند و از روزى كه حضرت رضا بولايتعهدى برقرار گرديد لباسها و پرچمها مبدل به سبز شد .