مولاى مزبور بيش از بيست و هشت دينار از من طلبكار نبود .
در ميان دينارها دينار درخشندهء به چشم من آمد كه از صافى و روشنى آن بشگفت آمدم آن را برداشته نزديك چراغ آوردم نوشتهء بسيار واضحى بر آن ظاهر بود كه فلانى از تو بيست و هشت دينار طلب كار بود اينك طلب او را بپرداز و ما بقى كه بيست دينار ديگر است متعلق به تو است هر گونه تصرفى كه خواستى ميكنى .
سوگند به خدا من مقدار بده كارى خود را به آن حضرت بطور قطع نگفته و معلوم نكرده بودم .
( 1 ) گويند سالى هرون الرشيد به حج بيت اللَّه مشرف شد و همان سال هم حضرت رضا ع از مدينه به خانهء خدا عزيمت فرمود در راه بكوهى كه طرف چپ قرار گرفته رسيد خطاب كرده فرمود « اى فارع كه بانى و خرابكننده آن را قطعه قطعه خواهند كرد » ما معنى اين جمله را نفهميديم چون هرون و همراهيانش به آن محل رسيدند هرون منزل كرد و جعفر بن يحيى بر آن كوه بالا رفته دستور داد مجلسى ويژهء او بر روى همان كوه بنا كردند در مراجعت از مكه باز به همان محل كه رسيد دستور داد آن مجلس را ويران نمودند و چون بعراق بازگشت او را قطعه قطعه كردند اينجا مصداق فرمودهء امام ع ظاهر شد .
( 2 ) ابراهيم بن موسى گفت خواستهء از حضرت ابو الحسن آرزومند بودم و بسيار اصرار ميكردم حضرت وعده ميفرمود تا روزى كه قرار بود حاكم مدينه وارد شود حضرت باستقبال او تشريف ميبرد منهم در ركاب آن حضرت بودم تا نزديك قصر فلان شخصى رسيدم منزل كرده جز من و آن حضرت ديگرى حضور
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 599
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٩٩