بيعت نمايند ، ( 1 ) فرمود رسول خدا ص به همين آئين با مردم بيعت ميكرد بالاخره مردم يكى بعد از ديگرى براى بيعت حضور مىيافتند و حضرت ع دست مباركش را كه (
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ
بود ) بالاى همه دستها قرار ميداد .
در آن روز بدرههاى زر در ميان حضار پخش شد و خطبا و شعرا در ستايش و نيايش آن حضرت و قدم بىسابقهاى كه مأمون برداشته خطبهها خواندند و سرودها سرودند . پس از آن ابو عباد ، عباس فرزند مأمون را طلبيدند او به تندى آمده دست پدرش را بوسيده و كنار او نشست بعد از او محمد بن جعفر را خوانده ، فضل بن سهل او را روانه كرد وى نزديك مأمون آمده ليكن دست او را نبوسيد به او گفتند برو و جايزهات را بگير مأمون كه گويا از بىاعتنائى وى متأثر شده بود او را طلبيده و دستور داد برو به محل خود بنشين بعد از اين ابو عباد يك يك از حضار علوى و عباسى را پيش ميخواند و جوائز خود را ميگرفتند تا همه جائزهها بپايان رسيد .
آنگاه مأمون از حضرت رضا ع درخواست كرد بمباركى اين روز فرخنده خطبهء انشا فرمايد حضرت رضا ع ستايش خدا را بجا آورد فرمود همانا ما بر اثر ارتباط و بستگى كه با رسول خدا ص داريم بر شما حقى داريم و شما نيز بر ما حقى داريد و هر گاه شما حق ما را بما داديد و رعايت حال ما به آن طور كه بايد و شايد نموديد بر ما واجب است كه حق شما را رعايت نمائيم و بموجب آن كار كنيم و به غير از اين جملات بيانات ديگرى نفرمود .
مأمون پس از انقضاء بيعت ، دستور داد سكه بنام آن حضرت ع زدند و بمباركى آن روز پيروز دختر عموى اسحق بن موسى را به همسرى وى درآورد و به او فرمان داد تا بعنوان امير الحاجى با عدهء از مردم به خانهء خدا مشرف شده و در هر شهرى كه وارد مىشود مردم را از ولايتعهدى حضرت رضا ع