تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
كرده‌اند . آنگاه امر كرد از حضور خارج شده و با هر يك از متكلمين كه ملاقات كردى او را بحضور بياور . ( 1 ) يونس مىگويد حسب الامر از حضور مبارك خارج شده با حمران بن اعين و محمد بن نعمان احول و هشام بن سالم و قيس ماصر كه همه از متكلمان زبردست بودند ملاقات كرده همه را حضور حضرت صادق ع بردم . آن روز چند صباحى به ايام حج مانده بود و حضرت صادق ع خيمهء در كنار كوه نزديك حرم سراپا كرده و ما هم حضور آن جناب در همان خيمه شرفياب بوديم ، حضرت ناگهان سر از خيمه بيرون كرده شتر سوارى را كه با سرعت مىآمد مشاهده كرده فرمود بخداى كعبه اين سواره ، هشام است ما خيال كرديم منظور آن حضرت ، هشام نامى است از فرزندان عقيل كه بىاندازه نسبت بجناب او اظهار علاقه مىكرد چون نزديك آمد ديديم هشام بن حكم است . هشام در آن روز تازه بستان صورتش خط سبزتر آورده و در ميان اصحاب حضرت صادق خردسالتر از او نبود . چون حضرت صادق ع او را ديد ، محض احترام او محلى معين كرده و فرمود اينست مردى كه ما را به زبان و قلب و دست يارى مىكند آنگاه به همراهان امر كرد تا با مرد شامى گفتگو كند حمران بر او چيره شد پس از او به محمد بن نعمان دستور داد با وى مناظره كند او نيز بر مرد شامى غالب آمد و به هشام بن سالم فرمود با وى گفتگو نمايد او نيز بر شامى پيروز شد بعد از او به قيس ماصر فرمود با وى حرف بزن او نيز بر وى غلبه كرد . حضرت از سخنان قيس و شامى كه بدست قيس منكوب شده بود تبسم كرد ( 2 ) و به او فرمود با هشام