تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
حضور يافته ديدم محمد بن عبد اللَّه يا خليفهء بعد از اين ، سجاده تا كردهء گسترده و به نماز مشغول است من لدى الورود گفتم پدرم مرا مأمور كرده تا اجتماع شما را از نزديك ملاحظه كرده و بدانم غرض شما از اين اجتماع چيست ؟ عبد اللَّه پاسخ داد غرض ما آنست كه در اين محل با محمد بن عبد اللَّه كه مهدى امت است بيعت نمائيم . عيسى گويد در اين هنگام حضرت صادق ع نيز در اجتماع آنان وارد شد عبد اللَّه بن الحسن از حضرت او احترام گذارده و آن جناب را در پهلوى خود جايداد و علت اجتماعشان را بعز عرض رسانيد . حضرت فرمود هيچ گاه چنين انديشهء را كه وقوع پيدا نمىكند لباس عمل مپوشانيد زيرا اگر تو پسرت محمد را مهدى امت ميدانى مسلما او مهدى امت نمىباشد و اكنون هم هنگام ظهور او نيست و اگر نظر تو باينست كه ويرا امر بخروج كنى تا امر بمعروف و نهى از منكر نمايد ما هيچ گاه ترا كه پيرمرد ما هستى از دست نميدهيم كه با پسر جوانت بيعت كنيم . عبد اللَّه خشمناك شده عرضكرد خلاف آنچه مىگوئى براى من ثابت است و سوگند به خدا خيال نكنى اين اظهارى كه ميدارى از جمله اسراريست كه خداى متعال ترا از آن مطلع گردانيده بلكه حسادت ترا بر آن داشته كه با پسر من مخالفت نمائى . حضرت فرمود سوگند به خدا از راه حسادت چنين اظهارى نكردم و همانوقت دست به پشت ابو - العباس سفاح زده فرمود اين شخص و برادران و فرزندانشان نامزد براى خلافت‌اند و نيز دستى بر پشت عبد اللَّه بن الحسن زده فرمود آرام باش متأثر نشو كه باز خلافت بر سر تو و فرزندانت نخواهد نشست و خلافت از همانهاست كه گفتم و بدان كه فرزندان تو كشته خواهند شد . آنگاه از جا برخاسته و بدست عبد العزيز زهرى تكيه زده فرمود مىبينى آن مردى كه عباى زرد