من براى دنيا نيست زيرا دنيا چنانست كه مىگوئى گفت براى آخرت محزون و مغمومشدهء آن هم اندوهى ندارد زيرا عالم حقى است كه پادشاه توانائى در آن حكومت مىكند فرمود براى اين هم محزون نيستم و آن عالم هم چنانست كه ميگوئى پرسيد بنا بر اين پس حزن شما از چيست ؟ فرمود از فتنهجوئى پسر زبير بيمناكم .
چون اين سخن را از من شنيد ، خنديد ! گفت اى على بن الحسين آيا تا به حال كسى را ديدهء كه به خدا توكل كرده باشد و خدا امور او را كفايت ننمايد گفتم نه . گفت آيا كسى را ديدهء كه از خدا بيمناك باشد و خدا او را از گرفتارى نجات ندهد گفتم نه . گفت آيا كسى را ديدهء كه از خدا درخواستى بنمايد و خدا خواستهء او را اجابت ننمايد ؟ گفتم نه . بمجردى كه پاسخش را دادم در برابر خود شخصى را نديدم .
( 1 ) 19 - ابن اسحق گفته در مدينه خانوادهء چندى بودند كه امورشان در خور احتياجشان اداره ميشد و نميدانستند از كجا و بوسيلهء چه شخصى به آنها كمك مىشود و چون حضرت سجاد ع شهيد شد دانستند شخصى كه متكفل امور آنها ميشده على بن الحسين ع بوده .
( 2 ) 20 - عمرو بن دينار گفته در احتضار زيد بن اسامه حضور داشتم و او در آن حال ميگريست حضرت سجاد از وى پرسيد براى چه گريه مىكنى عرضكرد گريه من براى آنست كه پانزده هزار دينار مقروضم و ما تركى ندارم كه بتواند قرض مرا بپردازد حضرت سجاد فرمود گريه نكن قرض تو بعهدهء منست و من آن را ادا مىكنم و پس از او چنانچه فرموده بود قرضش را داد .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 501
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٠١