خود را فرومىنشانند و از كرده مردم درميگذرند و خدا مردم نيكوكار را دوست ميدارد .
ما از تلاوت اين آيه استفاده كرديم كه حضرتش به او سخنى نخواهد گفت چون در خانه آن مرد رسيديم ويرا آواز داده و فرمود بگوئيد اينك على بن الحسين ع درب خانهء تو آمده نامبرده بمجردى كه نام آن حضرت را شنيد خود را براى هر گونه ناراحتى آماده كرد و يقين داشت حضرتش براى آن درب خانه وى آمده تا مكافات كردهء او را بنمايد هنگامى كه برابر با آن حضرت شد حضرت به او فرمود اى برادر اندكى پيش از اين بخانهء من آمدى و چنين و چنان گفتى اگر نسبتهائى را كه به من دادهاى راست و بجا بوده از خدا مىخواهم از كردههاى من درگذرد و اگر آنچه را به من نسبت دادى در من وجود نداشته خدا از گناه تو درگذرد .
آن مرد متأثر شده و ميان دو چشم آن حضرت را بوسيد و با كمال شرمسارى عرضكرد آرى آنچه بشما نسبت دادم و در باره شما گفتم در شخص شما وجود ندارد و من خود سزاوارتر به آنم .
راوى اين حديث گفته شخص مزبور ، حسن بن حسن بوده .
( 1 ) 15 - حسن بن محمد از جدش از پيرمرد يمنى نود و چند سالهء از مردى بنام عبيد اللَّه بن محمد روايت كرده از عبد الرزاق شنيدم ميگفت يكى از كنيزان حضرت سجاد آب بدست امام ع ميريخت تصادفا چرت زده ابريق از دستش افتاد و دست حضرت را خراشيد حضرت سر برداشت كنيزك كه از بىاحتياطى خود باخبر شد و بخطاى خود رسيد عرضكرد خدا مىفرمايد
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ
فرمود آتش خشم خود را خاموش ساختم عرضكرد
وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ
فرمود خدا از تو درگذشت عرضكرد
وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
فرمود منهم به تو احسان كرده و ترا در راه خدا آزاد نمودم .