سخنان بسيار گفتم تا آنها را از كشتن او ممانعت كردم .
( 1 ) در اين وقت پسر سعد رسيد زنان و دختران حسين ع « 1 » اطراف او را گرفته با آه و ناله از جفاى شمر به بىمهرى پسر سعد پناهنده شد ، او دستور داد كسى وارد خيمهء زنان نشود و متعرض حال بيمار نگردد و زنان كه تا اندازه احساس راحتى كردند از وى درخواست كردند امر كند چادر و روپوشهائى كه از آنان به غارت رفته به آنها مسترد بدارند تا بتوانند سر و صورت خود را از نامحرمان بپوشانند پسر سعد خواستهء پردگيان رسول خدا ص را اجابت كرد و بياران خود دستور داد هر كس هر چه از خيمهها به يغما برده باز گرداند ليكن به خدا قسم چون از روى جد و ايمان واقعى چنين امريهء صادر نكرد كوچكترين اعتنائى بفرمان او نگذاردند .
پس از اين عدهاى را مأمور خيمههاى غارت شده و زنان و على بن الحسين ع قرار داده و دستور داده كاملا از آنها مواظبت كرده تا زنان از خيمهها خارج نشوند و صدمهء بايشان وارد نياورند « 2 » ( 2 ) آنگاه
هامش
( 1 )سپهدار سپاه كفر آثار * عمر آن كافر غدار خونخوار
نمايان شد چو آتش اندر آن دود * روان شد سوى خيمهء شاه ذيجود
چو ديدندش حريم آل يس * بگفتندش كه اى خونخوار بيدين
زمين از خونمان گلرنگ كردى * فراخاى جهانمان تنگ كردى
ندارى سيرى از خون پيمبر * نترسى از خدا در روز محشر
مكش اين نوجوان ناتوان را * مزن آتش دگر اين خانمان را
بگفت آن كفر آئين ستمگر * بشمر آن ملحد بدتر ز كافر
كه اين رنجور را با رنج بسيار * براى اين حرم آسوده بگذار
بد آن جور و ستم آن روز تا شام * غلط گفتم كز آنجا بود تا شام( 2 )بتول دومين ام المصائب * چو خود را ديد بىسالار و صاحب
بر ايتام برادر مادرى كرد * بنات النعش را جمعآورى كرد
شفا بخش مريضان شاه بيمار * غم قتل پدر بودش پرستار
شدندى داغداران پيمبر * درون خيمه سوزيده ز اخگر
بپاشد از جفا و جور امت * قيامت بر شفيعان قيامت
شبى بگذشت بر آل پيمبر * كه زهرا بود در جنت مكدر
شبى بگذشت بر ختم رسولان * كه از تصوير آن عقل است حيران