پائين پاى مبارك قبرى حفر كرده و اجساد پاك شهيدان را كه در راه يارى حسين ع از تيغ بيداد سر از بدنشان جدا و آنان را آماج تيرها و نيزهها ساخته بودند در آن دفن كردند و بدن پاك حضرت قمر بنى - هاشم پيشواى اهل وفا و سقاى دشت بلا ابو الفضل عباس را در محلى كه كمر حسين ع را شكسته و دل رسول خدا ص را داغدار ساخته و در سر راه غاضريه قرار گرفته و هم اكنون مطاف فرشتگان ملاء اعلاست مدفون ساختند .
هنگامى كه سر بريدهء حسين ع و فرداى آن كه اسيران آل رسول وارد كوفه شدند پسر زياد در قصر دار الاماره جلوس كرده و اذن عام داده تا مردم از هر طبقه در آنجا حضور پيدا كنند و دستور داد تا سر مبارك حسين ع را در ميان طبقى پيش روى آن ناپاك حاضر نمايند پسر زياد به سر بريده حسين ع مينگريست و لبخند ميزد و با چوب دستى كه در دست داشت بر دندانهاى حسين ع مىنواخت .
زيد بن ارقم كه از اصحاب رسول خدا ع و مرد پيرى بود و آن روز در مجلس پسر زياد حضور داشت و كنار پسر زياد نشسته بود هنگامى كه اين بيحيائى را از پسر زياد مشاهده كرده تاب نياورد گفت اى پسر مرجانه با اين چوب بلب و دندان حسين ع مزن سوگند بخداى يكتا مكرر در مكرر ميديدم رسول خدا ص همين لبها را ميبوسيد و لب بر لب او ميگذارد « 1 » سپس شروع كرد بگريستن ، ( 1 ) پسر زياد برآشفت و گفت
هامش
( 1 )پور ارقم را از آن كردار زشت * دل برآشفت و شكيب از دست هشت
لب گزان گفت اى لعين چوب جفا * بازگير از بوسهگاه مصطفى
عين نادانى بود بر روبهان * شير نر را دست بردن بر دهان
اين لبى كش ميزنى چوب اى غبى * سوده بر وى بارها لعل نبى
لؤلؤ بحرين گوهرزاست اين * كز نژاد حيدر و زهراست اين
سالها اين درّ لاهوتى صدف * قدسيان پرورده در بحر شرف
آرى آرى نى شگفت از بد گهر * كاين گهر را نزد او نبود خطر
چون گدائى را فتد درى بچنگ * از جهالت بشكند او را به سنگ( حجة الاسلام )