پشت سر پيادهها قرار داده ( 1 ) و به تيراندازان دستور داد تا بدن شريف او را هدف تيرها ساختند و بالاخره آنقدر تير بر بدن آن حضرت وارد شد كه گوئيا از تير پر برآورده بود .
هماى جان زهرا و پيمبر * عقابآسا ز پيكان گشت پرپر
حسين ع از زيادى خستگى و نوك پيكانهاى بيداد از كار ماند و دست از نبرد برداشت لشكر هم در برابر او ايستادند زينب كه برادر را از هر جهت بىيار و ياور ديد پيش خيمها آمده عمر سعد را مخاطب ساخته فرمود اى پسر سعد مىبينى زاده زهرا را مىكشند و تو همچنان ايستاده و تماشا مى - كنى « 1 » پسر سعد پاسخى نداد و رو از آن جناب برگردانيد .
زينب ع بلشكر توجه كرده گفت آيا در ميان شما مسلمانى نيست ؟ بازهم پاسخى نشنيد در اين وقت شمر ذى الجوشن سواره و پياده را مخاطب ساخته گفت واى بر شما در انتظار چه هستيد مادرتان به عزايتان بنشيند چرا كار او را بپايان نميرسانيد لشكر كه خود را جيره خوار پسر زياد ميدانستند ديدند از ادب دور است پاسخ او را هم ندهند به همين مناسبت از هر طرف به او حمله آوردند :
زرعة بن شريك شمشيرى به شانه چپ آن حضرت زد و آن را جدا نمود و ديگرى شمشير به گردن حضرت زد و آن جناب را برو به زمين انداخت و سنان بن انس از فرصت استفاده كرده نيزهء به آن جناب زد و قلب زهرا ع را شكافت پس از اين خولى اصبحى پيش آمده تا سر از بدن مباركش جدا سازد ليكن لرزهء بر اندامش افتاده نتوانست به اين كار خطير اقدام نمايد شمر كه او را بيچاره يافته گفت خدا بازوى ترا از كار بيندازد چرا اين قدر ميلرزى آنگاه خود آن نابكار پيش آمده و سر مباركش را از بدن جدا كرد .
هامش
( 1 )پس آن محزونه افكار دلريش * نظر افكند بر سردار بد كيش
بفرمودش كه اى بن سعد كافر * مگر اين نيست فرزند پيمبر
كه پيش چشمت اى مردود رحمت * كشندش با هزاران رنج و زحمت
ز رويش روى گرداند آن ستمگر * چو ابليس از بر خلاق داور