تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
خدا چشمان ترا بگرياند براى اينكه فتح و پيروزى نصيب ما شده ميگريى و اگر نه اين بود كه پيرمرد و از خرد محروم گرديدهء گردنت را ميزدم زيد كه سخت ناراحت شده از جا برخاست و به منزل خود رهسپار شد . همانوقت اسيران آل پيغمبر اكرم ص را بمجلس پسر زياد وارد كردند در ميان اسيران زينب كبرى يا آئينه عفت و پاكدامنى و فصاحت على ع كه سخت اندوهناك بود و كهنه‌ترين جامه‌ها را پوشيده بود بطور ناشناس در يكطرف مجلس قرار گرفت و كنيزان اطرافش را احاطه كردند . ابن زياد پرسيد اين زن كه از برابر ما گذشت و در يكطرف مجلس قرار گرفت و زنان اطراف او را گرفتند كيست ؟ زينب ع پاسخ او را نداد پسر زياد بار ديگر همان سؤال را مكرر كرد يكى از كنيزان او را معرفى كرده گفت اين زن يادگار زهرا دختر رسول خداست ابن زياد كه او را شناخته مخاطب ساخته گفت ستايش خدا را كه شما را رسوا كرد و از دم تيغ گذرانيد و دروغ شما را آشكار نمود . زينب ع در اينجا طاقت نياورده فرمود ستايش خدا را كه ما را به بركت پيمبر بزرگوارش گرامى داشته و از پليدى پاك و پاكيزه نموده و همانا آدم بد كار رسوا مىشود و دروغ ميگويد و او هم غير از ماست . پسر زياد پرسيد چگونه يافتى كارى كه خدا با خاندان تو بانجام آورد ؟ فرمود خداى متعال كشتن در راه خودش را براى آنان مقدر فرموده بود و آنها بطورى كه او تعالى اراده كرده بود كشته شدند و به آرامگاههاى هميشگى خود رهسپار شدند و به زودى خدا ميان تو و ايشان گرد خواهد آورد و در پيشگاه داد او حجت خواهند كرد و با شما دشمنى خواهند نمود . از اين سخنان كه بر خلاف انتظار پسر زياد بود و نميخواست در چنان محفلى با اين گونه سخنان روبرو شود آتش خشمش شعله‌ور شد و خواست او را سياست كند عمرو بن حريث بشفاعت برخاسته اظهار داشت اى پسر زياد ، گوينده اين سخنان زن است و زن را نميتوان در برابر گفته‌هايش مؤاخذه كرد و از او خورده‌گيرى نمود .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 472 | الشيخ المفيد / ساعدى خراسانى