تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
تير دعا بهدف اجابت مقرون بلافاصله اسبش رم كرده او را در نهر كوچكى انداخته پاى چپش بركاب گرفت و پاى ديگرش بالا ماند مسلم بن عوسجه ضربتى بر آن زد و آن را بريد اسب همچنان او را به اين طرف و آن طرف مىبرد و سرش را بهر سنگ و كلوخى ميزد تا بجهنم و اصل شد . آتش جنگ شعله‌ور شد و جمعى كشته شدند . پسر رياحى بلشكريان پسر سعد حمله آورد و شعر عنتره را مىخواند همواره گلوگاه و سينهء او را با تير زدم تا پيراهنى از خون پوشيد . مردى از قبيله حارث بنام يزيد بن سفيان برابر او آمد حر او را مهلت نداده از پاى درآورد . نافع بن هلال از لشكر امام حسين ع بيرون آمده رجز مىخواند و مىگفت من پسر هلال بجلى و بر دين عليّم و از جانب پسر سعد ، مزاحم بن حريث بمبارزه آمد و مىگفت من بدين عثمانم نافع گفت چنين نيست بلكه تو بر دين شيطانى و بر او حمله آورده او را كشت . عمرو بن حجاج كه ديد ممكن است تمام لشكريانش به همين وسيله از پاى درآيند و شكست متوجه آنان شود ياران خود را مخاطب ساخته گفت اى مردم احمق ميدانيد با چه كسانى نبرد مىكنيد ؟ با دلاوران مصر يعنى گردان شهير شهر و آنها كه خود را براى هر گونه پيش‌آمد مهيا كرده و از مرگ هراسى ندارند مىجنگيد هيچ يك از شما نبايد بمبارزه با آنان برآئيد زيرا عدهء آنها اندكست و به زودى از پاى خواهند افتاد و سوگند به خدا اگر آنها را هدف سنگها قرار ندهيد بدست شما بقتل خواهند رسيد و بالاخره نظرش به آن بود كه همه با هم بياران حسين ع حمله بياوريد . ( 1 ) پسر سعد رأى او را پسنديد بمأمورى دستور داد تا بلشكريان اخطار كند يك يك بميدان مبارزه