( 1 ) حر ، پاسخ داد امروز به خدا قسم خود را مخير ميان بهشت و دوزخ مىيابم و به خدا سوگند اگر تيكه تيكه و سوخته شوم هيچ مقام و موقعيتى را بر بهشت برنمىگزينم اين سخن را گفت و اسب را رانده به امام حسين ع ملحق شد « 1 » .
عرضه داشت خدا مرا فداى تو گرداند من همان درماندهء هستم كه ترا از بازگشت بوطنت جلوگيرى كردم و در راه همه جا قدم بقدم با تو آمدم و نگذاردم از راه منحرف شوى و ترا در اين مكان وحشتناك و خونخوار فرود آوردم و خيال نمىكردم اين مردم حق جد ترا رعايت نكنند و ترا باينحال گرفتار سازند و به خدا سوگند اگر از هدف آنها باخبر بودم هيچ گاه چنان رفتارى با تو انجام نميدادم اينك از در توبه و انابه درآمده و از خدا مىخواهم از كردهء من درگذرد شما كه سيدى كريميد در بارهء من چه انديشهء داريد آيا توبهء مرا مىپذيريد ؟
حسين ع فرمود آرى خدا توبهء ترا مىپذيرد اينك فرود آى .
عرض كرد هر گاه سواره باشم بهتر از آنم كه پياده شوم آرزومندم به من اجازه فرمائى هم اكنون به پيكار با اين مردم بىوفا بپردازم ، آخر الامر كه پياده خواهم شد .
هامش
( 1 )ربودش ناگهان از آن ميانه * بزد بر رخش همت تازيانه
روانشد سوى جيش رحمت حق * به حق پيوست و با حق گشت ملحق
بگفت اى شه منم آن عبد گمراه * كه بگرفتم سر راهت به اكراه
دل دلدادگان عشق يزدان * شكستم من بنادانى و طغيان
ندانستم كه اين قوم ستمكار * بود مقصودشان پيكار دادار
خطايم بخش اى شاه عدوبند * گنه از بنده و عفو از خداوند
يم عفو ازل شد در تلاطم * گنه گرديد از آن نامور گم
ز خشنودى نمىگنجيد در پوست * كه گشتم قابل قربانى دوست