تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
( 1 ) عمرو گفت اى پسر عم دست از اينحرف بردار كه مرا بدان نيازى نيست على ع فرمود نه چنين است بلكه اگر بدان چه گفتم اقرار كنى بنفع تو تمام خواهد شد . سپس فرمود حاجت ديگر من اينست از همان راهى كه آمدهء بازگردى گفت اين هم نشدنيست زيرا زنهاى قريش اين كار مرا نقل محافل خود قرار ميدهند . فرمود حاجت ديگر من اينست كه پياده شوى و با من بمبارزه بپردازى ، عمرو از اينسخن خنديد و گفت اين حاجتى بود كه تا كنون هيچ يك از تازيان از من درخواست نكرده بودند در عين حال من حاضر نيستم مانند تو بزرگوارى را بقتل برسانم زيرا پدرت دوست صميمى من بود . على ع فرمود ليكن من دوست دارم ترا بكشم اينك اگر مايلى از اسب فرود آى عمرو متأثر شده از مركب به زير آمده با مشت به صورت اسبش زده و آن حيوان را به عقب راند . جابر گويد اين دو سوار يليل به يكديگر درآويختند و گرد و غبارى بلند شد چنانچه آنها را نديدم فاصلهء نشد كه از ميان غبار صداى على ع به تكبير بلند شد دانستم على ع عمرو را كشت . اصحاب او كه از كشتنش اطلاع يافتند خود را در ميان خندق انداختند و از آن طرف مسلمانان كه صداى تكبير على را شنيده به طرف آن حضرت توجه كردند تا به‌بينند چه پيش‌آمدى كرده نوفل بن عبد اللَّه را ديدند در ميان خندق مانده و اسب او قادر به حركت نيست او را هدف سنگ قرار دادند نوفل گفت اين طريق كشتن سزاوار نيست يكى يكى بيائيد با هم مبارزه كنيم . امير المؤمنين ع بر او وارد شده ويرا بضرب شمشير كشت . و پس از او هبيره را بچنگال درآورده و او را عاجز كرده و ضربتى به قربوس زين او زده چنانچه
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 92 | الشيخ المفيد / ساعدى خراسانى