روپوش آن را دريده و كار وى را ساخته .
عكرمه و ضرار هم فرار كردند .
جابر گويد در وقتى كه عمرو بدست على ع كشته شد من پيشآمد او را تشبيه كردم بقصه داود و جالوت كه خدا در قرآن خبر ميدهد
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ
« 1 » آنها را بفرمان خدا شكست دادند و داود جالوت را كشت .
( 1 ) 2 - ربيعه سعدى گفت بملاقات حذيفه يمان رفتم گفتم اى بندهء خدا ما همواره اوقات از على و مناقب او در محافل و مجالس ياد ميكنيم مردم بصره ميگويند شما در بارهء او افراط ميكنيد و تجاوز مىنمائيد آيا شما حديثى در حق او بخاطر داريد گفت اى ربيعه چه پرسشى در باره على ع از من مىنمائى سوگند بخدائى كه جان من در دست اوست هر گاه همه اعمال ياران محمد را از روزى كه مبعوث به نبوت شده تا بامروز در كفهء ترازوئى بگذارند و كار على ع را در كفهء ديگر آن ، عمل آن جناب بر تمام اعمال آنان برترى پيدا مىكند ربيعه كه اين منقبت امام را از على ع شنيده گفت اين منقبت قابل قبول نيست و دليلى بر صحت آن نميباشد .
حذيفه گفت اى پستفطرت چگونه اين منقبت شايان تحمل نميباشد كجا بودند عمر و ابو بكر و ما بقى اصحاب محمد در روز احد كه عمرو بن عبد ودّ مبارز ميطلبيد و همه بجز از على ع چون مرده بيجانى روح از كالبدشان خارج شده بود او يكتنه بمبارزه وى رفت و به يارى خدا او را كشت .
به حق خدا كه جان حذيفه در دست اوست كارى كه آن روز على نمود تا فرداى قيامت پاداش او از عمل همه ياران محمد بالاتر است .
هامش
( 1 ) آيه 251 سوره بقره .