تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
بود فرداى آن روز كه درب خانه‌اش به روى مردم بسته بود و كسى از احوال آن جناب اطلاعى نداشت و بيمارى آن حضرت شدت يافته على ع براى انجام پاره از امور ضرورى خود رفته بود رسول خدا ص اندكى افاقه يافت على ع را نديد زنهاى رسول خدا ص اطراف او را گرفته بودند فرمود برادر و رفيق مرا بخوانيد پس از اين جمله دوباره ضعف بر آن حضرت مستولى گرديد ، خاموش شد عائشه گفت ابو بكر را بگوئيد بيايد وى داخل شده بالين آن حضرت نشست چون رسول خدا ص ديده گشود چشمش بجمال تهى از كمال ابو بكر افتاد صورت برگردانيد ابو بكر دانست اشتباه كرده از جاى برخاست و گفت اگر او به من نيازمند بود صورت بر - نمىگردانيد و حاجتش را ميفرمود چون بيرون رفت دوباره رسول خدا ص همان جمله را تكرار كرد حفصه گفت عمر را حاضر كنيد چون حضور يافت و چشم رسول به آن نامقبول افتاد صورت برگردانيد و او هم خارج شد بار سوم رسول خدا فرمود برادر و صاحب مرا بخوانيد ام سلمه كه حق از او خوشنود باد گفت على را بگوئيد حاضر شود كه پيغمبر اكرم ص جز او به ديگرى عنايتى ندارد على ع را بحضور خواندند چون او وارد شد گوئيد روح روانى برسول خدا دميدند شاد و خندان گرديده او را نزديك خواند مدتى با وى براز پرداخت سپس على ع از جا برخاست و بگوشهء آرام گرفت تا پيغمبر ص بخواب رود چون او خوابيد از خانه بيرون رفت مردم پرسيدند رسول خدا ص با تو چه نجوائى داشت و چه فرمود ؟ پاسخ داد هزار باب علم به من آموخت كه از هر بابى هزار باب ديگر گشوده مىشود و مرا بكارهائى مأموريت داد كه بخواست خدا بدانها قيام خواهم كرد . ( 1 ) بيمارى رسول خدا ص شدت كرد و آثار ارتحال ظاهر شد و على ع در آن هنگام حضور داشت چون نزديك شد روح مقدسش به آشيان جنان پرواز نمايد بعلى ع فرمود يا على سرم را در ميان دامان خود