15 . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به ام هانى دختر ابوطالب نوشت : « سلام بر تو ! خداوند را سپاس و ستايش ميگويم كه معبودى جز او نيست . اما بعد ؛ ما با تجاوزگران و ستمكاران در بصره نبرد كرديم و خداوند با قدرت و نيروى خود ، پيروزى بر ايشان را به ما عطا فرمود و سنت خود درباره ظالمان را در حق آنان جارى ساخت . طلحه و زبير و عبدالرحمن بن عتاب و گروهى بيشمار كشته شدند و از ما نيز بنومخدوع و دو فرزند صوحان و علبا و هند و ثمامه در شمار كشتگان مسلمانان بودند كه خدايشان رحمت كند ! والسلام . » [ مأخذ پيشين ]
16 . هنگامى كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به پيروزى رسيد ، در ميان مردم به خطابه ايستاد و پس از سپاس و ستايش خداوند و درود بر محمد و خاندانش ، فرمود : « اما بعد ؛ خداوند ، آمرزشگر و مهرورز و عزيز و انتقامكش است . گذشت و آمرزش خود را براى اطاعتگرانش و عذاب و كيفرش را براى سركشان و مخالفان فرمانش و بدعتگزاران در دينش قرار داده است . صالحان به رحمت او دست مييابند . اى بصريان ! خداوند مرا بر شما چيره ساخت و شما را به سبب كارهايتان تسليم ساخت . پس مبادا ديگربار به آن كارها بازگرديد ؛ كه شما آغاز كننده نبرد و دشمنى و وانهادن حق و انصاف بوديد . » [ مأخذ پيشين ]
17 . واقدى گزارش كرده است : آنگاه كه علي ( عليه السلام ) از تقسيم اموال فراغت يافت ، به خطبه ايستاد و پس از سپاس و ستايش خداوند فرمود : « اى مردم ! خدا را براى نعمتهايش سپاس ميگويم . طلحه و زبير كشته شدند و عايشه گريخت . به خدا سوگند ! اگر عايشه واقعا در پى حق و فرونهادن باطل بود ، در خانهاش مأوا ميگزيد ، در حالى كه خداوند جهاد را بر وى واجب نكرده است . نخستين خطاى او ، پذيرش خواهش نفسش بود .
به خدا سوگند ! او براى اين مردم ، شومتر از آهوبچه صخره [ در ماجراى قوم ثمود ] بود . دشمن شما از اين سنتى كه خداوند جارى ساخت ، كينه شما را بيشتر به دل گرفت و شيطان بر سركشى آنان افزود . آنان بر باطل پيش آمدند و بر ستم بازگشتند . برادران مؤمن شما در راه خدا جهاد كردند و ايمان آوردند و به اميد آمرزش خداوند هستند . ما بر حق هستيم و ايشان بر باطل ؛ و خداوند ما و آنان را روز قيامت يك جا گرد ميآورد . براى خودم و
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٩٧