به اين خشنود ميشوى كه ما در اطاعت تو درآييم و ما نيز هرگز چنين نخواهيم كرد . پس بكن آن چه خواهى كني ! » عايشه نيز به او چنين پاسخ داد : « اى فرزند ابوطالب ! كار از سرزنش گذشته و ما هرگز در اطاعت تو درنميآييم . پس هر چه خواهي ، كن ! والسلام . »
( كشف الغمة في معرفة الائمه ، 1 / 240 )
سپس اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ابنعباس را فراخواند و به او فرمود : « به سوى آنان رو و سوگندشان ده و پيمانى را كه از من در عهده دارند ، به يادشان آور . » ابنعباس نزد آنان رفت و سخن گفتن را با طلحه آغاز نمود . ميانشان سخنى طولانى درگرفت و طلحه جز به برانگيختن فتنه رضايت نداد . ابنعباس گويد : نزد علي ( عليه السلام ) رفتم كه به خانههاى بصره درآمده بود . فرمود : « چه كردي ؟ » شرح ماجرا را برايش گفتم . فرمود : « بارخدايا ! ميان ما و قوم ما به حق گشايش ايجاد كن ؛ كه تو بهترين گشايندگاني . »
12 . پيش از نبرد جمل ، علي ( عليه السلام ) ابنعباس را نزد زبير فرستاد تا وى را به اطاعت از او فراخواند و به او فرمود : « با طلحه ملاقات مكن ؛ زيرا او را همچون گاوى بينى كه شاخش را روى گوشش كج كرده ، بر مركب چموش سوار مىشود و مىگويد رام است . با زبير ديدار كن ؛ زيرا طبيعتى نرم دارد و به او بگو : پسر دايىات مىگويد : در حجاز مرا شناختى و در عراق انكارم كردى ! اكنون براى بيعتى كه با من داشتى ، چه مانعى پيش آمده است ؟ » [ من ، شريف رضي ] مىگويم : وى نخستين كسى است كه اين جمله « فما عدا ممّا بدا » از او شنيده شده است . ( نهجالبلاغه ، 1 / 77 )
13 . طبرى گويد : على پس از پيروزي ، به كارگزارش در كوفه نوشت : « از بنده خدا على اميرالمؤمنين . اما بعد ؛ ما در نيمه جمادى الثانى در خريبه ، از مناطق بصره ، با يكديگر رويارو شديم . خداوند به آنان سنت مسلمانان را نشان داد . از ما و ايشان بسيارى كشته شدند . از جمله كشته شدگان ما اينان بودند : ثمامة بن مثني ، هند بن عمرو ، علباء بن هيثم ، سيحان بن صوحان ، زيد بن صوحان ، و [ ابن ] محدوج . » ( تاريخ طبري ، 3 / 544 )
اين نامه را عبدالله بن رافع نگاشت و قاصد آن ، زفر بن قيس بود كه اين بشارت را در
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٩٥