جمادى الثانى به كوفه رساند .
14 . شيخ مفيد ، يكى از نامههاى علي ( عليه السلام ) پس از پيروزى بر سپاه جمل را چنين گزارش نموده است : به خيمه خود بازگشت و عبدالله بن رافع را فراخواند و به او دستور داد كه به مردم مدينه بنويسد : « بسم الله الرحمن الرحيم . از بنده خدا على بن ابيطالب . سلام بر شما ! من نزد شما خداوند را سپاس و ستايش ميگويم كه معبودى جز او نيست . خداوند با بخشش و فضل و ابتلاى نيكوى خود ، در نظر من و شما فرمانرواى عادل است و در كتاب و گفتار حق خود ، فرموده است : إِنَّ اللَّهَ لا يغَيرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يغَيرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ : همانا كه خداوند حال هيچ قومى را دگرگون نمىسازد تا زمانى كه خود حال خويش را دگرگون سازند و هرگاه خداوند اراده كند كه قومى را به بدى كردارشان عقاب كند ، هيچ بازدارندهاى براى آن نيست و براى آنان جز خداوند كسى نيست كه آن بلا را برگرداند . [ رعد : 11 ] اكنون از سرانجام كار خود و كسانى از مردم بصره و قريش و ديگران كه همراه طلحه و زبير شده بودند و ما به سوى آنان رفتيم ، خبرتان مىدهم . همان گونه كه آگاهيد ، آن دو بيعت مرا كه به دلخواه بسته بودند ، شكستند . من از نزد شما همراه با آنان كه به بيعت با من و حق پايدار بودند ، حركت كردم و در ذيقار فرود آمدم . گروهى از مردم كوفه هم با من همراه شدند ، طلحه و زبير پيش از ما به بصره رفتند و با كارگزار من ، عثمان بن حنيف ، آن چنان رفتار كردند . من فرستادگانى پيش آنان فرستادم و همه گونه دليل ارائه دادم و حجت را تمام نمودم . چون كنار بصره رسيدم ، باز آنان را به حق فراخواندم و اتمام حجت كردم و گفتم كه از هر خطا و لغزشى درميگذرم و بيعتشكنى و نقض عهد آنان و همراهانشان را ناديده ميگيرم . آنان چيزى جز جنگ با من و همراهانم و پافشارى در گمراهى را نپذيرفتند . پس چارهاى جز جهاد با ايشان نداشتم . خداوند گروهى از آن پيمانگسلان را كشت و گروهى هم پشت به جنگ كردند و گريختند . من شمشير از ايشان برداشتم و همگان را عفو كردم و در مورد آنان حق و سنت را اجرا كردم و عبد الله بن عباس را به كارگزارى آن ديار برگزيدم . اكنون به خواست خداوند ، به كوفه مىروم . نگارنده نامه : عبدالله بن ابىرافع در ماه جمادى الاولى از سال سى و شش هجرى . » ( الجمل ، مفيد ، 211 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٩٦