تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
ابوموسى نوشت : « اى فرزند شخص فرومايه ! از كارگزارى ما با خفت و سرشكستگي ، كناره گير ؛ كه اين نخستين ابتلاى ما به تو نيست و از دست تو دردسرهاى فراوان كشيده‌ايم . » ( مروج الذهب ، 2 / 359 ) در نهج‌البلاغه آمده كه علي ( عليه السلام ) به ابوموسى اشعري ، كارگزار خود در كوفه ، پيام داد كه مردم را براى نبرد با سپاه جمل بسيج نمايد و او آنان را از اين كار بازداشت . امام به وى نوشت : « از بنده خدا اميرالمؤمنين ، به عبدالله بن قيس . اما بعد ؛ از سوى تو سخنى به من رسيده كه هم به سود توست و هم به زيانت . هنگامى كه فرستاده‌ام نزدت آمد ، دامن به كمر زن و كمربندت را محكم ببند و از لانه‌ات بيرون بيا و كسانى را كه با تو هستند ، به سوى ما بسيج كن ! پس اگر حق را يافتى ، روانه شو ؛ و اگر سستى ورزيدي ، از كوفه دور شو ! به خدا سوگند ! هر جا باشى ، به سراغت آيند و رهايت نكنند تا گوشت و استخوان و تر و خشكت به هم آميخته شود ، چندان كه فرصت نشستن نيابى و از روبرويت همانند پشت سرت وحشت كنى . اين فتنه چنان كه مىپندارى ، آسان نيست ؛ بلكه مصيبت بزرگ دهشت‌زايى است كه بايد بر مركبش سوار شد و دشوارش را آسان و سختش را هموار ساخت . پس عقلت را به كار انداز و كارت را در اختيار گير و نصيب و بهره‌ات را بياب ! اگر اين كار خوشايند تو نيست ، دور شو و به جايى رو كه فراخى و نجاتى در آن نيست . سزاوار ، اين است كه اين كار را ديگران انجام دهند و تو در خواب باشى ، چندان كه حتى نگويند فلانى كجاست ! به خدا سوگند ! اين مبارزه حق است و به دست كسى كه بر حق است ، انجام مىگيرد و ما از آن چه ملحدان انجام دهند ، باكى نداريم . والسّلام . » ( نهج‌البلاغه ، 3 / 121 ) 9 . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) حسن و عمار را به كوفه فرستاد و نوشت : « از بنده خدا و ولى او اميرالمؤمنين ، به كوفيان ، ياران والامقام و سروران عرب . . . . » سپس ماجراى قتل عثمان و رفتار طلحه و زبير و عايشه را بيان نمود و فرمود : « مدينه اهلش را بركند و اهلش هم از آن كنده شدند و همانند جوشش ديگ به جوش آمد و فتنه برپا گشت . پس به سوى امير خود بشتابيد و براى جهاد با دشمنتان پيشدستى كنيد . »
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 92 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )