تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
مسجد درآمدند و آن را بدون درگيرى فتح نمودند و عبدالله بن زبير را پيشنماز ساختند . ما بيم داشتيم كه عثمان بن حنيف و يارانش ناگهان بر ما بتازند و غافلگيرمان كنند . چون مسلمانان ديدند كه آن‌ها دور نمىشوند ، به دفاع از جان خود پرداختند . ابن حنيف و همراهانش به خود جرأت داده ، بر ما هجوم آوردند تا به در خانه من رسيدند و كسى همراهشان بود كه آن‌ها را راهنمايى مىكرد تا خون مرا بريزند . اما كسانى را بر در خانه‌ام يافتند كه آنان را دور ساختند . چند تن از قريش و ازديان كه اطراف من بودند ، مرا از هجوم آنان در امان داشتند . پس تعدادى كشته دادند و شكست خوردند و ما به باقي‌ماندگان تعرض نكرديم . نيز بر ابن‌حنيف منت گذاشتيم و رهايش كرديم و او به سوى دوستش روانه شد . اى بندگان خدا ! شما را از اين امور آگاه كرديم تا بر نيت خود در يارى دين خدا و خشم گرفتن به خاطر خليفه مظلوم ، باقى بمانيد . » ( الجمل ، ابن‌شدقم ، 35 ) 14 . ابن‌حبان نامه عايشه به كوفيان را چنين گزارش نموده است : زيد بن صوحان با دو نامه از عايشه خطاب به ابوموسى حاكم كوفه ، از نزد وى بيرون آمد . در يكى از آن دو نوشته شده بود : « بسم الله الرحمن الرحيم . از عايشه ام‌المؤمنين ، به عبدالله بن قيس اشعري . سلام بر تو باد ! سپاس و ستايش خداوند را به يادت مي‌آورم كه معبودى جز او نيست . اما بعد ؛ ماجراى قتل عثمان به گونه‌اى رخ داد كه مي‌دانى و من اكنون براى اصلاح ميان مردم بيرون آمده‌ام . به نيروهاى پيرامون خودت دستور بده كه در خانه‌هاشان آرام گيرند و به عافيت خشنود باشند تا هنگامى كه مصلحت كار مسلمانان كه آن را دوست مي‌دارند ، برايشان فرارسد . قاتلان عثمان از جماعت مسلمانان جدا شده و خود را در نابودى افكنده‌اند . » هنگامى كه آن دو نامه خوانده شد ، عمار بن ياسر برخاست و گفت : « عايشه دستورى داشت و ما نيز دستورى ديگر داريم . او دستور داشت كه در خانه‌اش بماند و ما دستور داريم كه بجنگيم تا فتنه‌اى باقى نماند . اكنون او به ما همان را دستور مي‌دهد كه خودش بايد انجام مي‌داد و در عوض ، همان كارى را كرده كه ما دستور داريم . » سپس گفت : « اين پسرعموى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است ؛ به سوى وى حركت كنيد و حق را در نظر گيريد ؛ كه حق با اوست . »