طلحه هنگامى كه به منطقه ذيقار رسيد ، به خطابه برخاست و گفت : « اى مردم ! ما درباره عثمان خطايى كرديم كه جبرانش جز خونخواهى او نيست . على قاتل عثمان است و خونش بر عهده وى قرار دارد . » وقتى از اين سخن وى و نيز گفتار زشت زبير خبردار شدم ، پيكى نزد آن دو فرستادم و پيام دادم : « شما را به حق محمد و خاندانش قسم ميدهم ! آيا هنگامى كه مصريان عثمان را محاصره كرده بودند ، شما دو تن نزد من نيامديد و نگفتيد : “ با ما به سوى اين مرد بيا ؛ كه تنها با همراهى تو ميتوانيم او را بكشيم . ميدانى كه وى ابوذر را تبعيد نمود و عمار را آن چنان زد كه به فتق مبتلا شد و به حكم بن ابيعاص پناه داد ، در حالى كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) و ابوبكر و عمر ، وى را رانده بودند و وليد بن عقبه را كه بنا بر كتاب خدا ، فاسق است ، حكومت بخشيد و خالد بن عرفطه عذرى را بر كتاب خدا چيره گرداند تا آن را پاره كند و بسوزاند . ” من گفتم : “ همه اينها را ميدانم ؛ اما امروز كشتنش را صلاح نميدانم و به زودى دوغ در مشك ، كره خود را بيرون ميآورد ! ” و شما سخن مرا درست شمرديد . اما اين كه ميگوييد خونخواه عثمان هستيد ، اجازه دهيد پسرانش عمرو و سعيد ، به خونخواهى وى پردازند . هنگامى كه بنياسد و بنيتميم هواداران بنياميه هستند ، شما از اين كار كناره گيريد ! »
پس عمران بن حصين خزاعي ، صحابى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) ، برخاست و گفت : « اى شما دو تن ! با بيعت خود ، ما را از اطاعت على بيرون نياوريد و ما را به شكستن بيعت وى وانداريد ؛ كه اين بيعت مورد خشنودى خداست . آيا خانههايتان آن قدر براى شما وسيع نبود كه به سراغ امالمؤمنين رفتيد ؟ شگفتا از وى كه با شما اختلاف داشت و اكنون با شما همراه شده است ! پس دست از سر ما برداريد و از همان راه كه آمدهايد ، بازگرديد ؛ كه ما بنده كسى كه چيره گردد ، نيستيم و در اين كار پيشدستى نميكنيم . » پس قصد قتل وى را كردند ؛ اما سپس از او دست كشيدند .
عايشه در حركت خود دچار ترديد شد و اين جنگ در نظرش خطايى بزرگ به نظر آمد . پس كاتب خود ، عبيدالله بن كعب نميري ، را فراخواند و گفت تا بنويسد : « از عايشه دختر
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 681
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٨١