يزيد بن قيس ارحبي ؛ بر جبل و اصفهان ، محمد بن سليم ؛ بر بهقباذات ، قرط بن كعب ؛ بر كسكر و مناطق آن ، قدامة بن عجلان ازدي ؛ بر بهرسير و مناطق آن ، عدى بن حارث ؛ بر منطقه عالي ، حسان بن عبدالله بكري ؛ بر منطقه زوابي ، سعد بن مسعود ثقفي ؛ بر سجستان و مناطق آن ، ربعى بن كأس ؛ و بر همه سرزمين خراسان ، خليد بن كأس را گماشت .
خليد بن كأس چون به خراسان نزديك شد ، به وى خبر رسيد كه نيشابوريان دست از اطاعت شستهاند و هنگامى كه دختر خسرو از كابل نزدشان آمده ، به وى گراييدهاند . خليد با آنان به نبرد پرداخت و شكستشان داد و دختر خسرو را پناه داد و نزد علي ( عليه السلام ) فرستاد . هنگامى كه آن دختر نزد على آمد ، امام به وى فرمود : « آيا دوست ميدارى تو را به ازدواج اين فرزندم حسن درآورم ؟ » پاسخ داد : « من با كسى ازدواج نميكنم كه فرمانبر ديگرى باشد . اما اگر خودت رضايت دهي ، با تو ازدواج ميكنم . » علي ( عليه السلام ) فرمود : « من پير هستم و اين فرزندم داراى امتيازهاى گوناگون است . » دختر گفت : « من اين همه را در خود تو ميبينم . » - مردى از دهقانان بزرگ عراق كه نرسا خوانده ميشد ، برخاست و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! تو خبر دارى كه من از مردم همان سرزمين و خويشاوند او هستم . وى را به ازدواج من درآور ! » علي ( عليه السلام ) فرمود : « او اختيار كار خودش را دارد . » سپس به او فرمود : « هر جا كه خواهي ، برو و با هر كه ميخواهي ، ازدواج كن و تو را مانعى نيست . »
سپس اشتر را حاكم موصل ، نصيبين ، دارا ، سنجار ، آمد ، ميافارقين ، هيت ، عانات ، و بخشهاى تحت سيطره شام نمود . اشتر به سوى آن منطقه حركت كرد . ضحاك بن قيس فهرى كه از جانب معاويه بن ابوسفيان ، حاكم آن منطقه بود ، روياروى وى قرار گرفت و در حران و رقه ، در جايى به نام مرج ، تا شب جنگيدند . اين خبر به معاويه رسيد و سپاهى بزرگ را به فرماندهى عبدالرحمن بن خالد بن وليد ، به يارى ضحاك فرستاد . اشتر خبردار شد و به موصل بازگشت و آن جا با سپاهيان اعزامى معاويه نبرد نمود و از آن پس ، نبرد صفين درگرفت .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 684
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٨٤