« اگر راست ميگويي ، يكى از قريشيان شام را برايم نام ببر كه خلافت شايسته وى باشد و در شورا او را بپذيرند . اما اگر چنين كسى را نيابي ، من برايت از قريشيان حجاز كسى را نام ميبرم كه سزاوار خلافت باشد و در شورا پذيرفته گردد . » ( كشف المحجه ، 173 ؛ به نقل از :
رسائل الأئمه ، كليني )
7 . نصر بن مزاحم گويد : هنگامى كه علي ( عليه السلام ) آمد ، مردم آن مناطق در آن جا جمع گشتند . چون گرد آمدند ، وى به آنان اجازه حضور داد و چون انبوهشان را ديد ، فرمود : « من نمىتوانم سخنان تمام شما را بشنوم و از حالتان آگاه شوم . پس نمايندگى خود را به كسى كه بيش از ديگران به او رضايت داريد و از همگان براى شما دلسوزتر و خيرخواهتر است ، اعتماد كنيد . » گفتند : « هر چه نرسا پسندد ، همان را ميپسنديم و هر چه او نپسندد ، ما نيز نپسنديم . » نرسا پيش آمد و نزد او نشست . علي ( عليه السلام ) فرمود : « به من بگو شهرياران فارس چند تن بودند ؟ » گفت : « شماره آنان در آخرين حكومتشان سى و دو پادشاه بود . » فرمود : « روش آنان چگونه بود ؟ » گفت : « همواره روش آنان در امور مهم يكسان بود تا هنگامى كه خسرو پسر هرمز ، پادشاه ما شد و به مالاندوزى و ديگر كارها پرداخت و راه مخالف با پيشينيان ما را در پيش گرفت و آن چه را به سود مردم بود ، برانداخت و آن چه را كه به سود خود وى بود ، رونق داد و مردم را خوار داشت و دل ايرانيان را از خشم لبريز نمود ، چندان كه بر او شوريدند و وى را كشتند و زنانش بيوه و فرزندانش يتيم شدند . » فرمود : « اى نرسا ! همانا خداوند مردم را به حق آفريد و از هيچ كس جز با اطاعت از حق ، راضى نگردد و در سلطنت خدا نوعى يادآورى براى نوع حكومتى است كه ميخواهد ؛ و آن چنين - است كه مملكت جز با تدبير سامان نيابد و از مملكتدارى گزيرى نباشد و كار ما در حالى استوار باشد كه آيندگانمان از گذشتگانمان بدگويى نكنند . پس اگر آيندگان ما با پيشينيان ما مخالفت ورزند و فساد كنند ، هلاك شوند و ديگران را هم هلاك سازند . »
سپس كارگزاران خود را بر آنان گماشت . ( وقعة صفين ، 15 )
8 . ابنقتيبه گويد : سپس كارگزارانش را بر سرزمينها گماشت . بر مدائن و جوخي ،
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 683
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٨٣