تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
پس رسالت خداوندش را ابلاغ و براى امتش دلسوزى خالصانه كرد و آن چه را بر عهده‌اش بود ، ادا نمود . شما را به تقواى خدا سفارش مي‌كنم ؛ كه تقواى او بهترين سفارش براى بندگانش و نزديك‌ترين وسيله براى دستيابى به خشنودى خدا و برترين عاقبت كارها نزد اوست . شما به تقواى خدا فرمان يافته و براى احسان و اطاعت آفريده شده‌ايد . پس ، از آن چه خداوند شما را بر حذر داشته ، پرهيز نماييد ؛ كه او از عذابى سخت پرهيزتان داده است . از خدا چنان بيم داشته باشيد كه نياز به عذرخواهى نباشد و بدون ريا و شهرت‌خواهى عمل كنيد ؛ كه هر كس براى غير خدا عمل كند ، خدا او را به همان چه برايش عمل كرده ، واگذار نمايد و هر كه براى خدا خالصانه عمل كند ، خداوند پاداش وى را بر عهده دارد . از عذاب خدا بيم ورزيد ؛ كه او شما را بيهوده نيافريده و هيچ يك از كارهايتان را مهمل ننهاده است . او رد پايتان را مي‌داند و به كارهايتان آگاه است و اجل‌هاى شما را رقم زده است . پس به دنيا فريفته نشويد كه فريبگر اهل خويش است . هر كه به آن دل بندد ، فريفته گردد . دنيا روى به فنا دارد و تنها آخرت ، سراى ماندگار است ، اگر بدانند . از خداوند جايگاه شيهدان و همدمى با پيامبران و زندگانى خوشبختان را درخواست داريم ؛ كه ما براى او و به اوييم . » سپس علي ( عليه السلام ) در كوفه اقامت گزيد و كارگزاران را بر كارها گماشت . ( وقعة صفين ، 3 ) 5 . شيخ مفيد گويد : از عمرو بن شمر ، از جابر ، از امام باقر ( عليه السلام ) روايت گشته كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) هنگامى كه از بصره به سوى كوفه آمد و به آن نزديك شد ، مردم همراه قرظة بن كعب در كنار نهر نضر بن زياد ، به استقبال وى آمدند و نزديكش گشته ، پيروزي‌اش را شادباش گفتند ، در حالى كه عرق از پيشاني‌اش مي‌زدود . قرظة بن كعب گفت : « اى اميرالمؤمنين ! خدايى را سپاس كه دوستت را عزت بخشيد و دشمنت را خوار ساخت و تو را بر تجاوزگران طغيان‌پيشه ستمگر پيروز ساخت ! » نيز عبدالله بن وهب راسبى به وى گفت : « آري ؛ به خدا سوگند ! آنان تجاوزگرانى ستم‌پيشه و كافر و مشركند . » اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به او فرمود : « مادرت به عزايت بنشيند ! چه باطل‌پرداز و در بيان آن