چه نميداني ، گستاخي ! اى زاده زن سياه ! سخن به باطل گفتي . آنان چنان كه گويي ، نيستند . اگر مشرك بودند ، اسيرشان ميگرفتيم و اموالشان را به غنيمت ميبرديم و با آنان ازدواج نميكرديم و از يكديگر ارث نميبرديم ! » ( الكافئه ، 31 )
6 . وى به مردم شهرها نوشت : نخستين كسانى كه با من بيعت كردند ، طلحه و زبير بودند كه گفتند : « با تو بيعت ميكنيم ، بدين شرط كه در حكومت با تو شريك باشيم . » گفتم : « نه ؛ بلكه شريك توانايى من و ياورم در ناتوانى خواهيد بود . » به همين گونه ، با من بيعت بستند و اگر از بيعت خوددارى ميكردند ، من به اين كار ناچارشان نميساختم ، همان سان كه غير از آن دو را نيز مجبور نكردم . طلحه خواستار حكومت يمن و زبير خواستار حكومت عراق بود . وقتى دانستند كه من آنان را قدرت نميبخشم ، براى عمره از من اجازه خواستند و قصدشان خيانت بود . سپس نزد عايشه رفتند و او را با همه آن چه از من در دل داشت ، بر ضدم برانگيختند . . . پس عبدالله بن عامر آن دو را به بصره كشاند و مال و سپاه را برايشان تضمين نمود . در حالى كه عايشه آن دو را با خود ميكشيد ، آن دو نيز او را با خود ميكشيدند . آن جماعت او را برگزيدند تا در ركابش بجنگند ! پس چه گناهى بزرگتر از كارى است كه آن دو كردند ؟ همسر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را از خانهاش بيرون آوردند و پردهاى را كه خدا بر او نهاده بود ، دريدند ، در حالى كه همسران خود را در خانههايشان نهادند ! اين كارى منصفانه از جانب آنان در حق خدا و رسولش نبود . - پس من گرفتار كسى شدم كه مردم بيش از همه از او فرمان ميبردند ، يعنى عايشه دختر ابوبكر ، و نيز دليرترين مردم زبير و خصومتپيشهترينشان طلحة بن عبيدالله . يعلى بن منيه نيز با دينار فراوان بر ضد من ياريشان داد . به خدا سوگند ! اگر كارم استوار گردد ، دارايى وى را در شمار اموال عمومى مسلمانان درخواهم آورد !
سپس به بصره درآمدند كه مردمش بر بيعت و اطاعت من گرد آمده بودند و شيعيانم كه مال خدا و بيتالمال مسلمانان را نگاهدارى ميكردند ، در آن به سر ميبردند . آنان مردم را به سركشى از من و شكستن بيعت و اطاعتم فراخواندند . هر كه از آنان پيروى كرد ،
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 679
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٧٩