سپس علي ( عليه السلام ) خواست از منبر فرود آيد . مردانى برخاستند تا سخن گويند ؛ اما وقتى ديدند او از منبر فرود آمده ، نشستند و سكوت ورزيدند .
از اصبغ بن نباته نقل شده كه چون علي ( عليه السلام ) به كوفه درآمد ، به وى گفتند : « در كدام يك از دو سرا ساكن ميشوي ؟ » فرمود : « در سراى خبال جايم ندهيد ! » پس در سراى جعدة بن هبيره مخزومى درآمد .
از عون بن عبدالله بن عتبه نقل شده است : هنگامى كه علي ( عليه السلام ) به كوفه درآمد ، بر آستانه مسجد فرود آمد و درون شد و نماز گزارد . سپس به جماعت روى نمود و مردم نزد وى نشستند . از حال يكى از يارانش كه ساكن كوفه بود ، پرسيد . يكى گفت : « خدا او را براى خود برگزيد . » علي ( عليه السلام ) فرمود : « خدا هيچ يك از آفريدگانش را براى خود برنميگزيند . » و اين آيه را قرائت نمود : مردگانى بوديد و شما را زنده كرد ؛ باز شما را مى ميراند [ و ] باز زنده مىكند . ( بقره : 28 ) و هنگامى كه بار وى را آوردند ، گفتند : « در كدام يك از دو سرا منزل ميگزيني ؟ » فرمود : « مرا در سراى خبال جاى ندهيد ! »
از عبدالرحمن بن عبيد بن ابيكنود نقل شده كه سليمان بن صرد خزاعى در پى بازگشت على بن ابيطالب ( عليه السلام ) از بصره ، نزد وى درآمد . على او را سرزنش نمود و فرمود : « به شك و ترديد و درنگ افتادي ، در حالى كه نزد من از قابل اعتمادترين افراد بودى و گمان داشتم كه زودتر از ديگران به ياريام ميآيي . چرا از يارى اهلبيت پيامبرت بازنشستى و از اين كار خوددارى كردي ؟ » گفت : « اى اميرالمؤمنين ! كارهاى گذشته را يادآورى مكن و مرا براى آنها سرزنش منما و دوستى خالصانه مرا براى خودت قبول كن ! هنوز كارهايى باقى مانده كه در آنها دوست و دشمنت شناخته خواهد شد . » على سكوت نمود و سليمان اندكى نشست و سپس برخاست و نزد حسن بن على رفت كه در مسجد نشسته بود و به او گفت : « آيا مايه شگفتى نيست كه او مرا سرزنش و توبيخ كرد ؟ » حسن به وى گفت : « سرزنش از آنِ كسى است كه آدمى به دوستى و دلسوزى وى اميد دارد . » سليمان گفت : « كارهايى باقى مانده كه در آنها نيزهها و شمشيرها راست و تيز ميشوند و آنگاه ،
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 675
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٧٥