برخى از آن افراد اندك ، از اين قرار بودند : حسان بن ثابت ، كعب بن مالك ، مسلمة بن مخلد ، ابوسعيد خدري ، محمد بن مسلمه ، نعمان بن بشير ، زيد بن ثابت ، رافع بن خديج ، فضالة بن عبيد ، كعب بن عجره . اينان گرايش عثمانى داشتند . مردى به عبدالله بن حسن گفت : « چگونه اينان كه گرايش عثمانى داشتند ، از بيعت با على خوددارى كردند ؟ » پاسخ داد : « حسان شاعر بود و در كارهايش اهل دقت و ملاحظه نبود . زيد بن ثابت را عثمان كارگزار ديوان و بيتالمال كرده بود و هنگامى كه عثمان به محاصره افتاد ، او گفت : “ اى گروه انصار ! شما دو بار ياران خدا گرديد ! ” ابوايوب گفت : “ تو تنها به اين دليل او را يارى ميكنى كه دستت را بيش از حد باز نهاد ! ” و اما كعب بن مالك را نيز عثمان كارگزار زكات مزينه كرده بود و آن چه را گرد ميآورد ، براى خود وى مينهاد ! »
( تاريخ طبري ، 3 / 452 )
عبدالله بن حسن كه رواى اين گزارش طبرى است ، حسان را شاعر ميخواند ، با اين وصف كه كارهايش ملاحظه و حساب و كتاب ندارد ! اين تحليلى دقيق براى شخصيت حسان است . او شاعر بود و زمانى در وادى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) قدم نهاد . در آن حال ، روحالقدس تأييدش ميكرد . سپس به واديهاى ديگر افتاد و آن تأييد ربانى را از دست داد . علت اين سقوط شخصيتى آن بود كه وى با هواى نفس خود نبرد نميكرد . در شناخت صفات او همين بس كه بسيار ترسو بود ، تا حدى كه زنان و كودكان وى را به تمسخر ميگرفتند .
3 . حسان به ترسويى شهره بود و او را در اين زمينه مَثل ميزدند . صفيه عمه پيامبر در خاطراتش از جنگ خندق گفته است : همراه حسان بن ثابت در قلعه فارع بوديم و
رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در خندق بود . ديديم كه يك يهودى اطراف قلعه ميچرخد . بيم ورزيديم كه ديگران را به مخفيگاه ما بكشاند . به حسان گفتم : « خوب است بر سر اين يهودى فرود آيي . بيم دارم كه ديگران را به مخفيگاه ما بكشاند ! » حسان گفت : « اى دختر عبدالمطلب ! تو ميدانى كه من اهل اين كارها نيستم ! » پس من ، خود ، كمر بستم و فرود آمدم و با نيزهاى آن يهودى را كشتم . سپس به حسان گفتم : « بيرون بيا و او را خلع سلاح كن ! » حسان گفت : « مرا به اين كار نيازى نيست . » ( الكنى و الالقاب ، قمي ، 2 / 239 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 639
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦٣٩