تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
آن جمله است : كاش مي‌دانستم و آن پرنده به من خبر مي‌داد كه ماجراى على و فرزند عفان چه بود ! اين ابيات را از آن روى افزودند كه شاميان را به جنگ با على تشويق كنند و گمانشان را تقويت نمايند كه على قاتل عثمان بوده است . ( اسد الغابه ، 3 / 384 ) 5 . مايه شگفتى است كه حسان در كنار عايشه و طلحه و زبير قرار گرفت ، در حالى كه آنان را در خون عثمان شريك مي‌دانست و نكوهش مي‌كرد ! سخن وى درباره زبير مشهور است . عوام ، پدر زبير ، مردى از قبطيان مصر بود كه خويلد او را به بردگى از مصر خريد . او را عوام مي‌گفتند ؛ از اين رو كه در رود نيل مصر فرومي‌رفت و كالاهاى غرق شده را بيرون مي‌كشيد . خويلد او را خريد و به مكه آورد و سپس به فرزندى گرفت و با او شرط كرد كه اگر در حق وى خطايى كند ، باز او را به بردگى بفرستد . او را عوام بن خويلد مي‌خواندند . حسان بن ثابت در هجو خاندان زبير بن عوام ، چنين سروده است : اى بني‌اسد ! خاندان خويلد را چه جاى اعتناست كه هر روز به سوى قبط ، ميل و شوق مي‌يابند ؟ هرگاه از شتران لاغر و زار و نزار و ماهيان كم‌ارزش با خال‌هاى سياه ياد شود ، با اشتياق ، هواى آن را يابند ! اى بني‌عوام سرخ‌رو ! يك صبحگاه ، خويلد ، عوام را به فرزندى گرفت ، با اين شرط كه : اگر در حق من خطايى كني ، ديگر بار تو را به بردگى قبطيان درآورم ! ( الدرجات الرفيعه ، 361 ) 6 . حسان برادرى داشت كه نامش شداد بن اوس بود و با او تفاوت داشت و ترسو نبود و نزد بني‌اميه نفاق نمي‌ورزيد . طبرانى گويد : شداد نزد معاويه رفت ، در حالى كه وى نشسته و عمرو بن عاص نيز بر تشكچه او بود . شداد ميان آن دو نشست و گفت : « مي‌دانيد چرا ميان شما دو تن نشستم ؟ از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيدم كه فرمود : “ هرگاه آن دو را با يكديگر ديديد ، ميانشان فاصله اندازيد ؛ زيرا به خدا سوگند ! جز براى نيرنگ با هم گرد نيايند . ” پس خوشايند ديدم كه ميانتان فاصله اندازم . » ( المعجم الاوسط ، 7 / 289 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 641 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )