تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
با من سخن گوييد ! » آن دو گفتند : « تو را به خدا سوگند ! امروز درباره او از ما مپرس ! » گفت : « يا مي‌گوييد و يا گردنتان را مي‌زنم ! » گفتند : « حمامه مادربزرگ هفتم ابوسفيان است كه زنى زناكار بود و روسپي‌خانه‌اى داشت و همان جا مُرد . » سپس امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : « عقيل از همه نسب‌شناس‌تر بود . » ( الامالي ، 723 ) در تاريخ دمشق ، سخن عقيل درباره مادر ابوموسى به اين شكل آمده است : « مادرش پشم خوشبويى داشت ! » - و اين بسى تندتر از سارق بودن است ! ! - معاويه به وى گفت : « اى ابويزيد ! روان شو ؛ كه دانستيم براى چه آمده‌اي ! » ( تاريخ دمشق ، 41 / 23 ) ابن‌جوزى گويد : مادر ابوموسي ، ظبيه دختر وهب بن عك بود . اسلام آورد و در مدينه درگذشت . خودش اندامى باريك و قدى كوتاه داشت و بي‌ريش بود . ابوبكر بن عبدالله بن جهم گفته است : « ابوموسى از مهاجران حبشه نبود و در قريش هم‌پيمانى نداشت . در اوايل ، در مكه اسلام آورد و سپس به سرزمين اقوامش بازگشت و در همان جا بود تا هنگامى كه همراه تعدادى از اشعري‌ها نزد رسول خدا آمد . ورود آنان همزمان با آمدن جعفر و يارانش ، اهل دو هجرت ، از سرزمين حبشه بود . او در خيبر با رسول خدا همراه بود . » از ابوهريره روايت شده است : رسول خدا به مسجد درآمد و صداى قرائت مردى را شنيد . فرمود : « اين كيست ؟ » گفتند : « عبدالله بن قيس [ ابوموسي ] . » فرمود : « يكى از ني‌هاى داود به او عطا شده است . » ( المنتظم ، 5 / 252 ) سخن ابوهريره درباره او ناپذيرفتنى است ؛ زيرا در كينه‌ورزى با علي ( عليه السلام ) همدست او بوده است . 3 . ابوموسى ادعا داشت كه بخش بسيارى از قرآن حذف شده است ! او گويد : « سوره‌اى به اندازه سوره توبه نازل شد و سپس بالا رفت [ قرار شد در قرآن نماند ! ] و من اين آيه را از آن حفظ كرده‌ام : إن الله ليؤيد هذا الدين بأقوام لاخلاق لهم : همانا خداوند اين دين را با افرادى حفظ مي‌كند كه بهره‌اى [ از دنيا ] ندارند . » ( مجمع الزوائد ، 5 / 302 ؛ اين حديث را صحيح شمرده است . )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 617 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )