اميرالمؤمنين [ عثمان ] ستم نمودند و بدين سان ، با بدكاران همراه شدي ! » عمار گفت : « من چنين نكردم و اين ماجرا نيز ناخرسندم نكرد . » حسن به ميان سخنشان آمد و به ابوموسى روى نمود و گفت : « اى ابوموسي ! چرا مردم را از يارى ما بازميداري ؟ به خدا سوگند ! ما قصدى جز اصلاح نداريم و كسى مانند اميرالمؤمنين از چيزى بيم نميورزد ! » ابوموسى گفت : « راست گفتي ، پدر و مادرم فدايت ! اما كسى كه به مشورت گرفته ميشود ، مورد اعتماد شمرده شده است . من از رسول خدا شنيدم كه فرمود : “ به زودى فتنهاى برپا ميگردد كه در آن ، نشسته بهتر از ايستاده ، ايستاده بهتر از پياده ، و پياده بهتر از سواره رونده است . ” خداوند ما را با يكديگر برادر ساخت و اموال و جانهاى ما را محترم شمرد و فرمود : يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَينَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا : اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، اموال همديگر را به ناروا مخوريد - مگر آن كه داد و ستدى با رضايت يكديگر ، از شما [ انجام گرفته ] باشد - و خودتان را مكشيد ؛ زيرا خدا همواره با شما مهربان است . ( نساء : 29 ) نيز فرمود : وَمَنْ يقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا : و هر كس عمداً مؤمنى را بكشد ، كيفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مىگيرد و لعنتش مىكند و عذابى بزرگ برايش آماده ساخته است . ( نساء : 93 ) »
عمار به خشم آمد و به وى تندى نمود و برخاست و گفت : « اى مردم ! رسول خدا اين سخن را به طور خاص به خود او فرموده است ؛ يعني : اگر تو در آن فتنه بنشيني ، بهتر از آن است كه برخيزي . » ( تاريخ طبري ، 3 / 497 )
مهمترين نكته درباره ابوموسى كه عمار از آن پرده برداشت ، اين بود كه وى يكى از توطئهچينان براى قتل رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در شب عقبه در غزوه تبوك بوده است . خود ابوموسى به اين ماجرا اعتراف نمود و ادعا كرد كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) برايش آمرزش خواسته است . اين رويداد را ابنعساكر بدين گونه گزارش كرده است : از عمران بن ظبيان ، از ابونجاء حكيم نقل شده است : كنار عمار نشسته بودم كه ابوموسى آمد و گفت : « ميان من و تو چه پيش
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 614
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٦١٤