اين رخداد در قرن سوم تحقق يافت . ابنابيالحديد گويد : درست آن است كه اين رويداد كه از آن خبر داده شده ، تحقق يافته است . بصره دو بار غرق گشت ؛ يكى در روزگار « القادر بالله » عباسى و ديگرى در دوران « القائم بامرالله » . در اين حوادث ، شهر كاملا غرق شد و فقط مسجد جامع آن ، همچون سينه پرنده نمايان بود ، همان گونه كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) خبر داد . آب از درياى فارس از همان جهت كه اكنون جزيره فارسى خوانده ميشود و از سمت كوه معروف به كوه سنام ، به طرف شهر آمد و خانههايش ويران گشت و هرچه در آن بود ، غرق شد و بسيارى از مردمش هلاك گشتند . ماجراى اين دو غرق شدن ، نزد بصريان معروف است و هر نسل براى نسل پيش از خود ، نقل مينمايد . ( شرح نهجالبلاغه ، 1 / 253 )
2 . در دو روايت ، از فرورفتن بصره در زمين و جانهاى گرفته شده در آن ، سخن رفت و ياد شد كه مناره آن فروميرود . ( الارشاد ، 361 ؛ اثبات الهداة ، 3 / 733 و 742 ) در روايتى نيز آمده كه بصره دو يا سه بار زير و رو شده و يك بار آن باقى مانده است . در اين جا ، امام ( عليه السلام ) به اين آيه استشهاد نمود : « وَإِنْ مِنْ قَرْيةٍ إِلا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَاباً شَدِيداً : و هيچ شهرى نيست مگر اين كه ما آن را [ در صورت نافرمانى ] پيش از روز رستاخيز ، به هلاك مىرسانيم يا سخت عذاب مىكنيم . ( اسراء : 58 ) » ( بحار الانوار ، 60 / 224 )
مآخذ اهل سنت نيز از زير و رو شدن بصره ياد كردهاند . ابنعساكر گويد : سه بار زير و رو شده و بار چهارمش نيز در تقدير خداست . ( الاربعين البلدانيه ، 1 / 436 ؛ 5 / 219 ) حموى گويد : هنگامى كه اميرالمؤمنين پس از ماجراى جمل به بصره درآمد ، بر منبر آن شهر فراز شد و پس از سپاس و ستايش خداوند ، گفت : « . . . اى مردم شهرى كه سه بار زير و رو شده و بار چهارمش نيز در تقدير خداست . » ( معجم البلدان ، 1 / 436 ) نووى گويد : با ساكنانش در دوران آغازين روزگار ، زير و رو شده است . ( شرح صحيح مسلم ، 1 / 153 ) [ از منابع ما ] در تفسير قمى نيز آمده است : دو بار با ساكنانش زير و رو شده و در تقدير خداست كه آن را بار سوم نيز زير و رو كند كه در زمان رجعت رخ خواهد داد . ( تفسير القمي ، 2 / 339 )
اگر اين روايات مرسل ، صحيح باشند ، دلالت دارند كه بصره در زمانهاى گذشته دو
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 577
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٧٧