من خيانت كنيد ؟ » گفتند : « اى اميرالمؤمنين ! چنان باش كه آن بنده صالح [ يوسف ] گفت : لا تَثْرِيبَ عَلَيكُمُ الْيوْمَ يغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَأَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ : امروز بر شما سرزنشى نيست . خدا شما را بيامرزد و او مهربانترين مهربانان است . ( يوسف : 92 ) » فرمود : « من نيز چنين ميگويم : امروز بر شما سرزنشى نيست . خدا شما را بيامرزد و او مهربانترين مهربانان است . البته در ميان شما كسى است كه اگر با دستش با من بيعت كند ، با نشيمنگاهش آن را ميشكند . »
و مقصودش مروان بود . ( الامالي ، 507 )
بلندترين خطبه علي ( عليه السلام ) در بصره از كتاب وكيع
اين خطبه را سيوطى ( الجامع الكبير ، 31 / 350 ) و متقى هندى ( كنز العمال ، 16 / 183 ، رقم 44216 ) از يحيى بن عبدالله بن حسن ، از پدرش روايت كردهاند : على در حال سخن گفتن بود كه مردى برخاست و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! مرا خبر ده از اهل جماعت و اهل پراكندگى و اهل بدعت و اهل سنت ! » امام ( عليه السلام ) فرمود : « واى بر تو ! اكنون كه سؤال نمودى ، جواب را از من درياب و روا نيست كه پس از من ، از ديگرى در اين زمينه سؤال كني . اهل جماعت ، من و پيروانم هستيم ، هرچند اندك باشند . اين جماعت بر حقند ، به امر خدا و رسولش . اهل پراكندگي ، مخالفان منند و مخالفان پيروان من ، هر چند بسيار باشند . اهل سنت ، آن جماعتند كه متمسك گردند به آن چه خدا و پيامبر براى ايشان سنت گردانيده است ، هرچند اندك باشند . اهل بدعت ، مخالفان امر خدا و قرآن و رسول خدا هستند كه به رأى و هوا و هوس خود عمل نمايند ، اگر چه بسيار باشند . گروه نخست آن جماعت ، گذشتند و گروههايى باقى ماندهاند كه خدا نابودشان كند و از زمين برافكندشان ! »
عمار ياسر بر پاى خاست و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! بعضى از افراد ، از غنايم ياد ميكنند و برآنند كه هر كه با ما بجنگد ، خودش و مالش و خانوادهاش و فرزندانش براى ما غنيمت به شمار ميآيند . »
در اين هنگام ، مردى به نام عباد بن قيس از قبيله بكر بن وائل كه زبان گويا و تندى داشت ، برخاست و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! به خدا سوگند ! تو در تقسيم غنايم ميان