طلحه رفتند و او را خشك و بيانعطاف يافتند و ديدند وى عزمى استوار براى برانگيختن فتنه و برافروختن آتش نبرد دارد . پس نزد عثمان بن حنيف بازگشتند و او را از ماجرا آگاه ساختند . ابوالاسود گفت : « اى فرزند حنيف ! آن سپاه به سوى تو آمده ؛ پس حركت كن . . . . »
تا پايان آن چه پيشتر گذشت .
7 . بصريان پياده و سواره به سوى مربد روى نمودند تا آن را لبريز از جمعيت كردند . طلحه برخاست و به مردم اشاره نمود كه سكوت كنند تا سخن گويد . با زحمت زياد ، مردم را ساكت كردند و او سخن گفت . سپس عايشه سوار بر شتر پيش آمد و با صداى بلند گفت : « اى مردم ! سخن را كم كنيد و سكوت نماييد ! » مردم سكوت كردند تا به سخنش گوش فرادهند . وى گفت : « اميرالمؤمنين عثمان انحرافاتى ايجاد نمود و سپس آن را با توبه شست تا آن كه مظلومانه و توبه كرده ، كشته شد . علت خشم گرفتن مردم بر وى اين بود كه افراد را با تازيانه ميزد و جوانان را حاكم ميساخت و براى خود قُرقگاه ساخت . پس او را به حرام ، در ماه حرام و سرزمين حرام كشتند و سرش را بريدند ، چنان كه سر شتر را ميبرند . بدانيد كه قريش به سوى مقصود خود تير افكنده و با دست خودش دهانش را به خون نشانده است . از كشتن عثمان به چيزى دست نيافته و به مقصودى نرسيده است . هلا كه عثمان مظلومانه كشته شد . پس قاتلانش را طلب نماييد و هرگاه به آنان دست يافتيد ، ايشان را بكشيد و سپس خلافت را در همان شورا كه اميرالمؤمنين عمر بن خطاب تعيين كرده بود ، به رأى نهيد . البته در اين شورا نبايد كسى كه در قتل عثمان شريك بوده ، راه يابد . - مقصودش على بود . - »
مردم به هياهو و همهمه پرداختند . گروهى گفتند : « حق همين است كه وى گفت . » برخى نيز گفتند : « او را به اين امور چه كار ؟ او زنى است كه فرمان يافته تا در خانهاش بنشيند ! » صدا بالا گرفت و هياهو بسيار شد تا جايى كه به سوى هم كفش و سنگريزه پرتاب كردند . سپس مردم دو دسته گشتند . عدهاى با عثمان بن حنيف همراه شدند و عدهاى نيز با عايشه و يارانش . ( همان مأخذ )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 520
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٥٢٠