تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
پس از بيعت بستن ، پيمان خود را شكستند و به سوى ديار تو روانه شدند . هدايتگر آنان شيطان است و در پى چيزى هستند كه خدا به آن راضى نيست و همو سخت‌ترين عذاب و مجازات را [ برايشان ] دارد . پس اگر به ديار تو آيند ، آنان را به حق فرابخوان و بخواه تا به عهد خدا و پيمانى كه بر آن بيعت كرده‌اند ، ديگربار وفا كنند . اگر چنين كردند ، با آنان به نيكى همجوارى كن و از ايشان بخواه تا به جايى كه از آن حركت كرده‌اند ، بازگردند . اما اگر نپذيرفتند و به ريسمان پيمان‌شكنى چنگ زدند ، با آنان نبرد كن تا خدا ميان تو و ايشان حكم نمايد . اين نامه را از ربذه برايت نوشتم و با شتاب به سوى تو در حركتم ، به خواست خدا . نگارنده : عبيدالله بن ابي‌رافع در سال سي‌وشش . » هنگامى كه نامه علي ( عليه السلام ) به عثمان بن حنيف رسيد ، وى ابوالاسود دؤلى و عمران بن حصين را فراخواند و به آن دو دستور داد تا حركت كنند و از سپاه جمل و دليل آمدنشان ، خبر آورند . آن دو حركت نمودند تا به حفر ابوموسى رسيدند كه اردوى سپاه در آن جا برپا شده بود . نزد عايشه رفتند و با او به گفتگو پرداختند و نصيحتش نمودند و به يادكردش پرداختند و به خدا سوگندش دادند . عايشه به آن دو گفت : « به ديدار طلحه و زبير برويد ! » آن دو از نزد وى برخاستند و به ديدار زبير رفتند و با او سخن گفتند . او به آن دو گفت : « ما براى خون‌خواهى عثمان آمده‌ايم و مردم را دعوت مي‌كنيم كه كار خلافت را به شورا واگذارند تا مردم خودشان خليفه را انتخاب كنند . » آن دو به او گفتند : « عثمان در بصره كشته نشده تا انتقام خونش در اين جا گرفته شود . تو مي‌دانى كه قاتلان عثمان كيستند و كجا هستند . تو و دوستت و عايشه بيش از همگان با عثمان دشمن بوديد و ديگران را به كشتن وى تحريك مي‌كرديد . پس ، از خودتان خون‌خواهى كنيد ! و اما بازگشت كار خلافت به شورا ، چگونه ممكن است ، در حالى كه به دلخواه خود با على بيعت كرده‌ايد ؟ اى ابوعبدالله ! دور نيست روزى كه پيامبر درگذشت و تو شمشيرت را برافراشتى و از على حمايت نمودى و گفتي : “ هيچ كس براى خلافت از او سزاوارتر و شايسته‌تر نيست . ” تو بودى كه به همين دليل ، از بيعت با ابوبكر خوددارى نمودي . اين رفتار تو با آن گفتارت چگونه سازگار است ؟ » زبير به آن دو گفت : « برويد و با طلحه ديدار نماييد ! » آن دو نزد