تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
كيفر كننده با عذاب آتش ، تنها نبايد خدا باشد . كيفر آتش براى يكتاپرستان حرام است و امام ( عليه السلام ) آنان را با آتش كيفر داد تا به آنان بفهماند كه يكتاپرست نيستند و مانند بت‌پرستانند . » همچنين در تأييد اين گزارش ، حديث صحيح هشام بن سالم كفايت نمايد كه از امام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده است : قومى نزد اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) آمدند و گفتند : « سلام بر تو اى خداى ما ! » امام ( عليه السلام ) آنان را توبه داد ؛ اما توبه نكردند . پس چاهى برايشان حفر نمود و در آن آتش افروخت و چاهى ديگر كنار آن حفر كرد و ميان آن دو راه داد . هنگامى كه توبه نكردند ، آنان را در چاه كنارى انداخت و در چاه ديگر آتش افروخت تا [ بر اثر دود ] مردند . ( الكافي ، 7 / 257 ) نيز در تأييد آن ، از اين گزارش در المناقب مي‌توان ياد كرد : روايت شده كه پس از نبرد با بصريان ، هفتاد مرد از قوم زط نزد علي ( عليه السلام ) آمدند و او را خدا خواندند . امام ( عليه السلام ) با زبان خودشان با آنان سخن گفت . ايشان براى وى سجده نمودند . امام ( عليه السلام ) به آنان فرمود : « واى بر شما ! چنين نكنيد ! جز اين نيست كه من مانند شما مخلوقم . » آنان سخن وى را نپذيرفتند . او فرمود : « اگر از اين باورتان درباره من برنگرديد و نزد خدا توبه نكنيد ، شما را مي‌كشم . » آنان نپذيرفتند . پس امام ( عليه السلام ) چاه‌هايى برايشان كند و در آن آتش برافروخت . قنبر مردان را يكايك بر شانه خود حمل مي‌نمود و در آتش مي‌افكند . سپس امام ( عليه السلام ) فرمود : من آنم كه هرگاه آن رفتار زشت را ديدم ، آتش افروختم و قنبر را فراخواندم . آن‌گاه ، چاهى حفر كردم و قنبر ، سخت آنان را به مهار كشيد . سيد حميرى سروده است : قومى كه پدرشان مباد ! درباره على غلو كردند و در دوست داشتنش ، خودشان را به سختى افكندند . گفتند : « او خداست . » اما بسيار بزرگ‌تر است الله از اين كه فرزند يا پدر باشد ! اوست كه كارهاى آفريدگان را در ميان خودشان اداره نمايد ، آن‌گاه كه در گهواره هستند يا در زهدان ، نهان باشند . ( المناقب ، 1 / 228 )