نيز در تأييد آن ، اين روايت كشى را ميتوان ياد كرد كه با سند ظاهرا صحيح از امام باقر ( عليه السلام ) روايت نموده است : « سپس در چاهى كه كسى در آن نبود ، آتش افروخت و دود در چاه ديگر وارد شد و آنان مردند . » ( الرجال ، 1 / 325 )
نيز روايتى كه اهل سنت آوردهاند ، تأييدگر اين گزارش است . البانى گويد : اين حديث صحيح است كه افرادى از قوم زط ، نزد وى آمدند كه بتپرست بودند و او آنان را به آتش كشيد . اين خبر را نسائى و احمد ( 1 / 322 ) و طبرانى ( المعجم الكبير ، 3 / 90 ) و بيهقى ( 8 / 202 ) آوردهاند و سندش بنا بر شرط مسلم و بخاري ، صحيح به شمار ميآيد . ( ارواء الغليل ، 8 / 125 )
آن چه گذشت ، كفايت ميكند كه حكم نماييم اين رويداد در بصره رخ داده است . به نظر ميرسد آنان هنديانى بتپرست بودند كه به زبان خود با امام ( عليه السلام ) سخن گفتند : « تو خدايي . » وى سخن آنان را رد نمود و اندرزشان داد ؛ اما توبه نكردند . سپس ايشان را در چاهى افكند و به رويشان دود گشود . در برخى گزارشها آمده كه بعضى از ايشان توبه نمودند و بعضى ديگر بر باور خود اصرار ورزيدند . پس آنان را بيرون راند و به قتلشان رساند و پيكرهاشان سوخته شد .
2 . روايات مشابه ديگر نيز هست كه در مسند الامام علي ( 6 / 323 ) و فقه الحدود و التعزيرات ( 4 / 23 ) آمده است . اينها چند روايت هستند ، از جمله روايات مربوط به عبدالله بن سبأ .
قاضى نعمان گويد : قومى نزد وى - صلوات الله عليه - آمدند كه درباره او غلو كردند و ما پيشتر از آنان ياد كرديم كه فريب شيطان را خورده بودند . ايشان گفتند : « تو خدا و آفريدگار و روزيدهنده مايى و مبدأ ما از توست و به سوى تو بازميگرديم . » چهره وى - صلوات الله عليه - دگرگون گشت و عرق ريخت و از شكوه خداوند و بيم او همچون چوب درخت خرما لرزيد و به خشم آمد و به افراد پيرامونش دستور داد كه چاهى حفر كنند و فرمود : « امروز تو را از گوشت و چربى سيراب ميكنم ! » وقتى آنان دانستند كه وى به قتلشان خواهد رساند ، گفتند : « اگر ما را بكشي ، در حقيقت زندهمان ميسازي . » وى آنان را توبه
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 451
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٥١