تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
درآمد و نزد زياد رفت . زياد به او گفت : « مراقب باش كه آن چه بر سر اعور آمد ، بر سر تو نيايد . به هيچ يك از افرادت اعتماد نكن ! » جاريه به سوى قوم خود حركت نمود و نامه على را بر آنان خواند و وعده‌شان داد و بيشترشان دعوتش را پذيرفتند . سپس به جانب ابن‌حضرمى روان شد و او را در خانه سنبيل محاصره نمود و خانه را بر وى و هفتاد يا چهل مردى كه همراهش بودند ، به آتش كشيد . افراد پراكنده شدند و زياد به سراى حاكم بازگشت و براى على نامه نوشت و به ظبيان بن عماره كه همراه جاريه آمده بود ، سپرد تا به وى برساند : « جاريه بر ما وارد شد و به سوى ابن‌حضرمى روان گشت و با وى درآويخت تا ناچارش كرد كه همراه شمارى از يارانش به يكى از خانه‌هاى بني‌تميم رود . البته نخست ، بر آنان اتمام حجت كرد و هشدارشان داد و ايشان را به اطاعت فراخواند ؛ اما نپذيرفتند و بازنگشتند . پس خانه را با آنان به آتش كشيد و ايشان را در آن سوزاند و خانه بر سرشان ويران شد . نابود باد سركشان و عصيانكاران ! » عمرو بن عرندس عودى سروده است : زياد را به خانه‌اش بازگردانديم و پناهنده تميم ، با دود بر باد رفت ! خداوند لعنت كند كسانى را كه پناهنده خويش را سوزاندند . آنان حتى با دو درهم ، پوست گوسفند را بكنند ! آن مرد عشيره‌هاى خناق و خمان را ندا مي‌داد ، در حالى كه سرش را به رشته آتش كشيده بودند . ما مردمى هستيم كه به رسم خود ، از پناهنده حمايت مي‌كنيم و نمي‌گذاريم كه او را بربايند . از او حمايت مي‌كنيم ، اگر به خانه‌هاى ما درآيد . فقط افراد ريشه‌دار و بااصل و نسب ، از پناهنده حمايت مي‌كنند ! اما اينان احترامى براى پناهندگى قائل نشدند ، در حالى كه اقوام بزرگوار ، پناهنده را بزرگ مي‌شمارند .