فتنه ابنحضرمى در بصره و نامه امام ( عليه السلام ) به مردم آن سرزمين
هنگامى كه امام ( عليه السلام ) ابنعباس را نزد عايشه فرستاد تا وى بصره را ترك كند ، او نپذيرفت و گفت كه خواهان ماندگارى در بصره است ؛ زيرا ميخواست يارانى گرد آورد و باز با علي ( عليه السلام ) بجنگد تا شايد بر او پيروز گردد . پشتوانه او تجربه پاسخ سريع بصريان به وى بود ؛ اما امام ( عليه السلام ) در برابر او سرسختى نمود و تهديدش كرد و وى شهر را ترك گفت .
گمان عايشه درباره بصريان درست بود ؛ زيرا پس از دو سال ، معاويه ، ابنحضرمى را به سوى آنان فرستاد و آنها همراه وى بر علي ( عليه السلام ) شورش نمودند . علي ( عليه السلام ) جارية بن قدامه سعدى تميمى را كه از صحابه بود ، به سوى آنان گسيل داشت . وى شورش آنها را سركوب نمود و ابنحضرمى را كشت .
طبرى گويد : هنگامى كه محمد بن ابيبكر در مصر كشته شد ، ابنعباس از بصره به سوى على در كوفه رهسپار گشت و زياد را به جاى خود گماشت . ابنحضرمى از سوى معاويه گسيل گشت و در ميان بنيتميم فرود آمد . زياد به حصين بن منذر و مالك بن مسمع پيام فرستاد : « شما اى جماعت بكر بن وائل ! از ياران و افراد مورد اعتماد اميرالمؤمنين هستيد . ابنحضرمى در جايى فرود آمده كه ميبينيد و گروهى نيز به وى پيوستهاند . پس ، از من حمايت كنيد تا زمانى كه اميرالمؤمنين دستور صادر نمايد . » حصين پذيرفت ؛ اما مالك كه به بنياميه گرايش داشت و در نبرد جمل نيز مروان به وى پناه آورده بود ، گفت : « اين موضوعى است كه بايد در آن با افراد ديگر مشورت نمايم و تأمل كنم . » زياد هنگامى كه خوددارى مالك را ديد ، بيم ورزيد كه ربيعه به ابنحضرمى بگرايند . پس به نافع پيام داد و مشورت خواست . نافع به او گفت كه از صبرة بن شيمان حدانى يارى گيرد . زياد به وى پيام فرستاد : « آيا من و بيتالمال مسلمانان را نزد خود پناه ميدهي ؟ اين اموال خود شماست و من هم امين اميرالمؤمنين هستم . » صبره گفت : « آري ؛ اگر بيتالمال را نزد من بياورى و خودت در خانهام درآيي ، پناهتان دهم . » زياد پاسخ داد كه بيتالمال را خواهد آورد و چنين كرد و حركت نمود تا به حدان رسيد و در خانه صبرة بن شيمان فرود آمد و