تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
بيت‌المال و منبر را در مسجد حدان قرار داد . همراه وى پنجاه مرد ، از جمله ابو ابي‌حاضر ، حركت نمودند . زياد در مسجد حدان نماز مي‌نهاد و به مردم طعام مي‌داد . وى به جابر بن وهب راسبى گفت : « اى ابومحمد ! به نظر من ، ابن‌حضرمى از نبرد دست نمي‌كشد و به‌زودى با شما مي‌جنگد . نمي‌دانم يارانت چه نظرى دارند . آنان را فرابخوان و نظرشان را جويا شو ! » هنگامى كه زياد در مسجد نماز نهاد ، همان جا نشست و مردم پيرامون او گرد آمدند . جابر گفت : « اى جماعت ازديان ! بني‌تميم ادعا دارند كه خودشان مَردند و در سختي‌ها از شما پايدارترند . به من خبر رسيده كه آنان مي‌خواهند به سوى شما حركت نمايند و اين فرد پناهنده به شما را دستگير كرده ، به زور از اين سرزمين بيرون سازند . شما كه او و بيت‌المال مسلمانان را نزد خود پناه داده‌ايد ! اگر آنان چنين كنند ، چه واكنشى خواهيد داشت ؟ » صبرة بن شيمان كه بزرگ آنان بود ، گفت : « اگر احنف و حتات آيند ، من خود به نبرد آيم . اگر جوانان آيند ، در ميان ما نيز جوانان هستند . » زياد مي‌گفت : « من به خنده واداشته شدم و از جا برخاستم و به سبب خنده‌اى كه به من دست داده بود ، نتوانستم از آن حالت مايه رسوايى كه هرگز به آن اندازه گرفتارش نشده بودم ، جلوگيرى كنم . » سپس زياد به على نوشت : « ابن‌حضرمى از شام آمده و در ميان بني‌تميم مقيم گشته و در سوگ عثمان ناله برآورده و مردم را به جنگ دعوت نموده و بني‌تميم و بسيارى از بصريان هم با او پيمان بسته‌اند . كسانى كه با من مانده‌اند ، به اندازه‌اى نيستند كه حمايتم كنند . من خودم و بيت‌المال را در پناه صبرة بن شيمان قرار داده و حركت كرده و نزد آنان آمده‌ام . هواداران عثمان نيز به سوى ابن‌حضرمى در حركتند . » علي ، اعين بن ضبيعه مجاشعى را روان نمود تا افراد را از پيرامون ابن‌حضرمى پراكنده سازد و به او گفت : « ببين كه از او چه سر خواهد زد . اگر افراد از گرد وى پراكنده شدند ، اين همان است كه مي‌خواهي . اما اگر به سركشى ادامه دادند ، به نبرد با آنان برخيز . اگر از اطرافيانت كندى ديدى و بيم ورزيدى كه به خواسته خود نرسي ، با آنان مدارا نما و امكاناتشان را بيفزا و سپس چشم و گوشت را