تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
شادماني‌اش شادى را برانگيخته و براى ترساندن و تشويق ، شامگاهان به مصيبت و اندوه رفته و بامدادان به نعمت و عافيت بازآمده است ، گروهى هنگام پشيمانى ، نكوهشش كنند ، حال آن كه به همگان ، به درستى خدمت نموده و بدانان يادآورى كرده تا به ياد دارند و اندرز داده تا پند گيرند و بيم داده تا بترسند و تشويق كرده تا به شوق آيند . پس اى نكوهشگر دنيا كه به فريب آن فريفته‌اى ! چه هنگام دنيا نزد تو شايسته نكوهش بوده و كى تو را به خود فريفته است ؟ با به خاك كردن پدران پوسيده استخوانت ؟ يا به گور سپردن مادرانت ؟ چه بسيار بيمارانى را كه به دست خود پرستارى كردى و با دست خود دوا دادى . برايشان نسخه دارو گرفتى و پزشكان را بر سرشان خواندى و به مقصود خود نرسيدى و به نيازت دست نيافتي . دنيا خود را به اين سان برايت نمايش داد و با نشان دادن حال آن بيمار ، حال فرداى خودت را به تو نماياند كه دوستانت به تو سودى نرسانند و صدايت به فريادت نرسد ، آن‌گاه كه با فرارسيدن مرگ ، نشانه‌هاى بيمارى شدّت يابد و سوزش‌هاى دل دردمندت افزون شود ؛ آن دم كه ناله سودى ندهد و شيون ، مرگ را دور نسازد و سينه به جهت آن سخت فشار بيند و گلو گرفته گردد و ديگر نه آوايى به گوشش رسد و نه آوازى به هراسش اندازد . آه از بسيارىِ اندوه به گاه سررسيد مهلت ! سپس او را بر تابوتى چوبين بر چهار دست ببرند و در گورش نهند و به خوابى دراز و قبرى تنگش بسپارند . توانايى رفته و رشته عمر گسيخته و مهرورزانش به دور افكنده و مهربانانش از او گسسته و ياران نزديكش نشوند و ديداركنندگان در كنارش نيارامند و خانه‌اش نظمى نيابد . اثرى از او نماند و خبرى از وى بازنيايد . وارثانش صبحدم بشتابند و ميراثش را تقسيم كنند و نابودى به دنبالش آيد و گناهان در برش گيرند . اگر كار خيرى كرده و از پيش فرستاده ، نيك كرده است و اگر كار بد انجام داده ، فرجامى تباه دارد . چگونه پايدارى دنيا كسى را سود بخشد ، در حالى كه پايانش مردن و ديدارگاهش گور است ؟ همين براى پند گرفتن ، بس است . اى جابر ! با من بيا ! » با او رفتم تا به گورستان رسيديم . آن‌گاه فرمود : « اى خاك‌نشينان و اى غريبان ! در خانه‌هاى