را از مرواريد سپيد آفريده و رودهايش را در آن جارى ساخته و درختانش را در آن كاشته و با ميوههاى آبدارش بر آن سايبان نهاده و با حوريان جوان ، سرشارش ساخته و سپس دوستان و طاعتپيشگانش را در آن جاى داده است .
اى احنف ! اگر آنان را ببينى كه بر نعمتهاى فراوان پروردگارشان درآمدهاند ، [ درمىيابى كه ] قصد حركت مىنمايند با آهنگى كه هيچ گوشى صدايى به آن زيبايى نشنيده است و ابرى بر ايشان سايه افكنده كه مشك و زعفران بر آنها مىبارد . اسبانشان در ميان درختان اين باغها شيهه مىكشند و شترانشان بين تودههاى زعفران ، براى ايشان راه باز مىكنند و زير پاهايشان مرواريد و مرجان مىغلتد . كارگزاران آن باغها با دستههاى بزرگ گلهاى خوشبو ، به استقبال ايشان مىآيند و نسيمى از عرش بر آنان مىوزد كه گلهاى ياسمن و بابونه را بر سرشان مىافشاند . آنگاه به سوى در باغ مىروند و رضوان [ دربان بهشت ] در را به رويشان مىگشايد . آنان در آستانه بهشت ، براى خداوند به سجده مىافتند و خداى جبار خطاب به ايشان مىفرمايد : سر از سجده برداريد كه من بار عبادت را از شما برداشتم و در رضوان ، شما را جاى دادم .
پس اى احنف ! اگر به آن چه در آغاز سخنم ، برايت بازگو نمودم ، توجه نكني ، در جامهاى از ماده سياه و بدبو واگذاشته مىشوى و ميان طبقات دوزخ و آب داغ و جوشان مىگردى و از نوشيدنى بسيار جوشيده مىنوشى . در آن روز ، چه بسيار پشتهايى كه در آتش شكسته مىشوند و چهرههايى كه - در هم مىشكنند و زشترويانى كه بينىشان درهم كوبيده مىشود ، در حالى كه زنجيرها ، دستهايشان را سخت مجروح كرده و طوق آتش بر گردنشان افكنده شده است . اى احنف ! در آن حال ، مينگرى كه از درّههاى دوزخ پايين مىآيند و از كوههاى آن بالا مىروند و پارههايى از قطران بر تن دارند و با زشتكاران و شياطين در دوزخ همنشين گشتهاند . وقتى فريادرسى براى كاهش آتش مىطلبند ، عقربها و مارها بر آنان يورش ميبرند . اگر ببينى منادى را كه فرياد بر مىآورد : اى اهل بهشت و جامههاى زيبا و زيورهاى آن ! جاودان باشيد كه ديگر مرگى نخواهد بود ، ميبينى
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 436
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٣٦