سور ضيافت احنف بن قيس براى اميرالمؤمنين ( عليه السلام )
شيخ صدوق گويد : از محمد بن حنفيه روايت شده كه چون اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) پس از نبرد با جمليان به بصره داخل شد ، احنف بن قيس او را دعوت نمود و برايش غذايى مهيا ساخت و كسى را پى او - صلوات الله عليه - و يارانش فرستاد . امام ( عليه السلام ) آمد و سپس فرمود : « اى احنف ! يارانم را به درون فراخوان ! » آنگاه ، افرادى بس افتادهحال كه همچون مَشكهاى خشكيده شده بودند ، نزد وى درآمدند . احنف بن قيس گفت : « اى اميرالمؤمنين ! براى آنها چه پيش آمده است ؟ آيا از كمغذايى به اين حال افتادهاند يا از شدت مصائب جنگ ؟ » امام - صلوات الله عليه - فرمود : « نه ، اى احنف ! خداى سبحان كسانى را دوست دارد كه در سراى دنيا اهل عبادت فراوان باشند ، همچون كسانى كه به سبب آگاهى از نزديك بودن روز قيامت ، پيش از ديدن آن روز ، نفس خود را به سختكوشى واداشتهاند . آنان كسانى هستند كه هرگاه از صبح روز قرار گرفتن در معرض خداى سبحان ياد آورند ، در نظر آورند كه شعلهاى از آتش گردن ميكشد و آفريدگان را نزد خدايشان گرد ميآورد و كارنامهاى پيش چشم همگان گشوده ميگردد و گناهان رسوايشان را نشان ميدهد . پس چيزى نمانده كه جانهايشان [ از ترس ] ذوب گردد و قلبهايشان با بالهاى ترس به پرواز درآيد و عقلهايشان از آنان رخت بربندد ، آنگاه كه از ترس برانگيخته شدن نزد خدا ، چون ديگى به جوش آيند . آنها مانند كسى كه در ظلمت تاريكيها حيران و سرگردان است ، ناله ميكردند و از بيم آن چه كه نفسهايشان را به آن آگاه كرده بودند ، درد مىكشيدند . پس روان شدند با اجسامى خشكيده ، قلبهايى اندوهگين ، چهرههايى تكيده ، لبهايى خشكيده ، و شكمهايى جمع شده . آنها را همچون مستانى مىبينى كه از ترس شبها نمىخوابند و چنان افتادهحالند كه گويى مشكهايى پوسيدهاند . ايشان كارهاى پنهان و آشكارشان را براى خدا خالص كردند . از ترس خدا دلهايشان ايمن نشد ؛ بلكه همانند پاسداران خزانه خراج خود [ همواره مراقب و محتاط ] بودند .
اگر ايشان را در شب بنگري ، هنگامى كه چشمها به خواب رفته و صداها فروخفته و