امالمؤمنين هم يك زن بود ، هرچند پاكدامن و پيراسته .
آن چه او را از جايگاهش بيرون كشيد ، كينهاى بود كه از ديرگاه در سينه داشت .
بدترين دشمنت كسى است كه او را بيخطر ميدانى و سلاحت را بر زمين ميگذارى و به ديدارش ميروي !
طلحه و زبير او را آماده حركت كردند . سه نفر بودند كه هدايت و خير در ايشان بود .
آن زن ، همدم پيامبرِ راهنما و آن دو مرد ، صحابه رسول خدا بودند . چگونه كارى كردند كه او آن را نميپسنديد ؟
كاش ميدانستم آنان ستم و تجاوز كردند يا به حق ، براى خونخواهى عثمان ذوالنورين به پا خاستند ؟
او با فرزندانش به عراق آمد و آن فرزندان حق مادر را به جا آوردند و به وى نيكى نمودند .
مردم بصره دو گروه شدند : گروهى از يارياش دست كشيدند و گروهى به يارياش برخاستند .
گروهى بر بيعت با على وفادار ماندند و گروهى در پى فتنه و مهار شتر افتادند .
به خاطر يك مرده در خاك شده ، زندگان جان زندگان را ستاندند !
ابوتراب در ميان شيران ، سوار بر مركبهاى باريكاندام عربي ، درآمد .
او ميخواست شكاف ميان مؤمنان را ترميم نمايد ؛ اما مادرشان از اين كار سر باززد .
انديشه ناتوان گشت و خرد از كار افتاد و آشتى و صلح ، به دام تيرهاى تيز افتاد .
زمين از هر روزى كه در آن خون ريخته شود ، به آسمان پناه ميبرد !
زنى پاك لشكرى را پيش ميراند و اسبان را ميدواند و سپاهى را تحريك ميكند .
مهار شترش از دستى به دستى گشت ، مانند تاجى كه از قدرتمندى به قدرتمند ديگر ميرسد .
باران خون بر گرد او باريدن گرفت و جويهاى خون از فداييانش جارى گشت .
تا آنگاه كه خداوند خواست خونريزى قطع گردد و اين كار را با كرامت نهفته در شمشير خود ، يعنى آن مرد پيشتاز [ علي ] انجام داد .
پرچمهاى امام با پيروزى برافراشته شدند و اختيار بصره در دست او افتاد .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 390
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٣٩٠