تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
ام‌المؤمنين هم يك زن بود ، هرچند پاكدامن و پيراسته . آن چه او را از جايگاهش بيرون كشيد ، كينه‌اى بود كه از ديرگاه در سينه داشت . بدترين دشمنت كسى است كه او را بي‌خطر مي‌دانى و سلاحت را بر زمين مي‌گذارى و به ديدارش مي‌روي ! طلحه و زبير او را آماده حركت كردند . سه نفر بودند كه هدايت و خير در ايشان بود . آن زن ، همدم پيامبرِ راهنما و آن دو مرد ، صحابه رسول خدا بودند . چگونه كارى كردند كه او آن را نمي‌پسنديد ؟ كاش مي‌دانستم آنان ستم و تجاوز كردند يا به حق ، براى خون‌خواهى عثمان ذوالنورين به پا خاستند ؟ او با فرزندانش به عراق آمد و آن فرزندان حق مادر را به جا آوردند و به وى نيكى نمودند . مردم بصره دو گروه شدند : گروهى از ياري‌اش دست كشيدند و گروهى به ياري‌اش برخاستند . گروهى بر بيعت با على وفادار ماندند و گروهى در پى فتنه و مهار شتر افتادند . به خاطر يك مرده در خاك شده ، زندگان جان زندگان را ستاندند ! ابوتراب در ميان شيران ، سوار بر مركب‌هاى باريك‌اندام عربي ، درآمد . او مي‌خواست شكاف ميان مؤمنان را ترميم نمايد ؛ اما مادرشان از اين كار سر باززد . انديشه ناتوان گشت و خرد از كار افتاد و آشتى و صلح ، به دام تيرهاى تيز افتاد . زمين از هر روزى كه در آن خون ريخته شود ، به آسمان پناه مي‌برد ! زنى پاك لشكرى را پيش مي‌راند و اسبان را مي‌دواند و سپاهى را تحريك مي‌كند . مهار شترش از دستى به دستى گشت ، مانند تاجى كه از قدرتمندى به قدرتمند ديگر مي‌رسد . باران خون بر گرد او باريدن گرفت و جوي‌هاى خون از فداييانش جارى گشت . تا آن‌گاه كه خداوند خواست خونريزى قطع گردد و اين كار را با كرامت نهفته در شمشير خود ، يعنى آن مرد پيشتاز [ علي ] انجام داد . پرچم‌هاى امام با پيروزى برافراشته شدند و اختيار بصره در دست او افتاد .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 390 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )